پس محال است كه غايت ، علت فاعليّت فاعل باشد . « 1 »
در فاعلهاى علمى و غيرطبيعى نيز يا غايت عين فعل است كه فعل در هر صورت معلول فاعل است و نمىتواند علت علت خود باشد ، وياآنكهغايت امرىاستمترتب بر فعل و متأخّر از آن و ممكن نيست علت فاعليّت فاعل در فعل و متقدم بر آن باشد .
به علاوه حضور غايت براى فاعل علمى ، قبل از فعل ، از مقولهء وجود ذهنى است و ضعيفتر از آن است كه بتواند علت امرى خارجى يعنى فاعل باشد .
حقيقت اين است كه - چنانكه بعداً تفصيل آن خواهد آمد - فاعلهاى علمى با وجود نوعيّهء خود علت فاعلى افعال مربوط و مترتب بر وجود خويش هستند ، همچنان كه در انواع طبيعى نيز علت فاعلى و منشأ افعال و آثار ، وجود خاص هر يك از انواع است .
بنابراين در فاعلهاى علمى وجود صور علميّهء فعل در ذهن فاعل ، شرط متمّم فاعليّت اوست كه بدون آن ، اثر فاعل به فعليت درنمىآيد ؛ و اگر گفته شود علت غايى علت فاعليّت فاعل است تنها بدين معنى درست خواهد بود و گرنه فاعل به نوعيّت خود علت فاعلى افعالى است كه از وى صادر مىگردد و بر او متقوّم است و در واقع ، كمالات ثانوى است كه نوع با فعليت بخشيدن بدان تكامل مىيابد . « 2 »
هامش
( 1 ) . مطلبى كه در متن منحصراً بدان اشاره شده است در آثار حكما و متكلّمانِ پيشين مباحث مفصّلى را به خود اختصاص داده است . مسئله اين است كه وقتى گفته مىشود فعل براى غايتش مطلوب است و غايت پيش از فعل در نفس فاعل وجود دارد و براى غايت است كه فاعل به فعل مىپردازد ، اين تصور پيش مىآيد كه آنچه فاعل را به فعل وا مىدارد غايت است ، يعنى غايت علت فاعليّت فاعل است . در صورتى كه بنابر پاسخ مؤلّف رحمه الله اوّلًا : در فواعل طبيعى و غيرعلمى ، غايت قبل از فعل وجود ندارد و ثانياً : غايت متأخّر از فعل و مترتّب بر آن است و فعل نيز متأخر از فاعل بنابراين نمىتواند علت فاعلى براى فاعل باشد و ثالثاً : وجود قبلى غايت نزد فاعل از نوع وجود ذهنى است نه عينى
( 2 ) . در نظام فلسفى حكماى قديم و فلاسفهء اسلام ، هر موجود تحت نوعى از انواع قرار دارد ، اعم از مادى يا مجرّد ، و هر نوع منشأ افعال و آثار خاصّى است كه افعال و آثار وجودى افراد و اشخاص موجود در تحت آن نوع ، منشأ هيچ فعل و اثرى جز آنچه مربوط به نوع آنهاست ، نتوانند بود . بنابراين فاعل فعل ، يا موجود صاحب اثر خواه از انواع طبيعى باشد و خواه از انواع ذى شعور حيوانى و انسانى ، در واقع نوعيّت آن شىء است نه چيز ديگر ، كه مطلب در اين حدّ ، صحيح و شبههناپذير است ، ليكن وجود نوع بهصورت كلّى و خارج از وجود افراد ، مانند مثل افلاطونى جاى بحث دارد