تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 321

مساهمون:

ص٣٢١
غيرسيّالى منتهى نشوند هم‌چنان به‌سوى آن در حركت خواهند بود و آن غايت نهايى است كه تماميّت و كمال آنهاست و مراد و مطلوب اصلى علل فاعلى و محرّكه است ، و حركات جوهريّه به واسطهء آن غايت كمالى ، مورد خواست و اراده علل محرّكه واقع مىشود . [ منظور از فعل اثر و آفريدهء عرضى و جوهرى است ] . اما اگر فعل از جواهرى باشد كه در ذات و فعل هيچ‌گونه تعلّقى به ماده ندارد و از مجردات عقلى است ، از آن‌رو كه وجودش بالفعل است و هيچ جنبهء بالقوه‌اى ندارد ؛ طبعاً تمام و نقصى هم در آن وجود نخواهد داشت و فى نفسه در حدّ تمام است و مراد و مطلوب و غايت و مقصود اصلى جز خود آن ، چيز ديگرى نخواهد بود . در اين صورت فعل و غايت يكى است ، بدين معنى كه فعل با حقيقتى كه در مرتبهء وجود فاعل دارد و دقيقه‌اى غيرماهوى است غايت و مقصود واقع مىشود ، نه آن‌كه فعل ، علت غائى خود و متقدّم بر خويش باشد كه لازمهء آن ، اين خواهد بود كه چيزى علت خود باشد كه البته محال است . پس روشن شد كه هر فاعلى در فعل خويش داراى غايتى است و علت غائى فعل نيز همان است . از آنچه گذشت مسائلى به اثبات رسيد كه از آن جمله است : 1 . غايت هر فعل - يعنى آنچه مورد اقتضاى اصلى فاعل است نه امور تبعى و ملازمات آن - گاه با فعل يكى است . بدين معنى كه حقيقت فعل ، به همان نحو كه در مرتبهء وجود فاعل تقرّر دارد غايت فعل واقع مىشود ، و اين هنگامى قابل توجيه است كه ميان فاعل و غايت اتّحاد برقرار باشد [ قبلًا به اثبات رسيد كه چنين اتّحادى برقرار هست ] چنان‌كه در همهء جواهر مجرّده كه فعل ، موجود كاملًا مجرّد و داراى فعليت تامّ است ، غايت و فعل يكى است . گاه نيز غايت و فعل دو چيز جداگانه‌اند ، چنان‌كه در افعالى كه به‌صورت حركاتى عرضى به ظهور مىرسد يعنى افعال جواهرى كه با ماده نوعى وابستگى دارند مانند
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 321 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين