بسيطترين بسايط آن است كه در آن تركيب وجود و ماهيت هم نباشد ، كه جز واجب متعال نتواند بود .
همچنين علت را به قريب و بعيد تقسيم كردهاند ؛ علت قريب آن است كه بين آن و معلول واسطهاى نباشد و بعيد آن است كه بين آن و معلولش امر ثالثى واسطه باشد مانند علت علت .
همچنين ، علت را به داخلى و خارجى تقسيم كردهاند . علت داخلى ، همچون ماده و صورت در تركيبات مادى كه شىء نسبت به ماده بالقوّه است و نسبت بهصورت بالفعل ، و آنها را علل قوام نيز گويند .
علت خارجى ، فاعل و غايت را گويند . فاعل آن است كه معلول از آن صدور مىيابد و غايت آن است كه معلول براى آن صادر مىشود . فاعل و غايت را علل وجود نيز گويند و بيان آن پس از اين خواهد آمد .
همچنين علت را به علل حقيقى و مُعِدّات تقسيم كردهاند . مُعِدّات امورى را گويند كه مادّهء معلول را براى افاضهء فاعل آماده مىكنند ، همچون سپرى شدن لحظات زمان ، كه ماده را به حدوث حوادث زمانى نزديك مىسازد .
فصل سوم : با وجود علت وجود معلول ، و با وجود معلول وجود علت واجب است
بايد توجه داشت وجوبى كه در اينجا از آن بحث مىشود وجوب در قياس با غير است و با وجوب غيرى كه قبلًا ( در بيان قاعدهء الشىء مالم يجب لم يوجد ) مطرح شد ، تفاوت دارد . « 1 »
هامش
( 1 ) . رجوع شود به فصل دوم مرحلهء چهارم ، وجوب در قياس و وجوب غيرى ( بالغير ) . همچنين به فصل چهارم مرحلهء چهارم ، شىء تا واجب نگردد موجود نمىشود