تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
است و اين قول معلم اول ( ارسطو ) است و فارابى و ابن سينا از وى تبعيّت كرده‌اند . 5 . مكان ، بُعدى است مساوى با اقطار جسم متمكن و بر اين اساس ، بعدى جوهرى و مجرّد از ماده است . اين قول منسوب به افلاطون و رواقيّون و محقّق طوسى و صدرالمتألّهين است . علاوه بر پنج قول ياد شده ، قول ششم رأى كسانى است كه از بنياد منكر حقيقت مكان شده‌اند ، اما چون نشانه‌هاى چهارگانهء مكان كه پيش‌تر ذكر شد امورى است بدبهى و غير قابل انكار ؛ بر منكران مكان لازم است كه همهء آنها را به مقولهء وضع ارجاع كنند ، زيرا جوهر و مقولات ديگر بر آن قابل انطباق نيست . « 1 » در مقولهء وضع نيز اين اشكال هست كه : بسيار اتفاق مىافتد كه جسم از مكانى به مكانى منتقل مىشود و در جوهر و ساير اعراض آن كمترين تغييرى به وجود نمىآيد و اين ثابت مىكند كه مكان چيزى است غير از جوهر و ساير اعراض ، حتى وضع . و گاه نيز همهء اعراض و احوال آن تغيير مىكند و در مكان خود باقى است . از آراء و اقوال ياد شده ، هيولى يا صورت بودن مكان به هيچ‌وجه با امارات چهارگانهء مكان قابل انطباق نيست ، زيرا مكان با حركت ، طلب يا ترك مىشود در حالى كه هيولى و صورت چنين نيست . هم‌چنين ، جسم مركّب را مىتوان به هيولى نسبت « 2 » داد و مثلًا مىتوان گفت : درب
هامش
( 1 ) . منظور اين است كه اگر كسى مكان را انكار كند ، بايد ويژگىهاى مربوط به آن ، مانند « آنچه انتقال از آن و به آن تحقق مىيابد » يا « داراى وضع بودن » و نيز « داراى مقدار بودن » و به‌طور كلى امارات چهارگانهء مورد توافق متنازعان را كلًا مربوط به مقولهء وضع بداند . يعنى در انتقال تغيير وضع صورت مىگيرد و يا آنچه قابل اندازه‌گيرى است وضع است الخ ، چون با جوهر و اعراض ديگر قابل انطباق نيست ، اما اين اوصاف با وضع نيز قابل انطباق نيست چون ممكن است جسم در همهء مقولات تغيير يابد حتى وضع - كه نسبت اجزاء جسم با يكديگر و با خارج است - اما مكانش تغيير نكند . پس مكان غير از همهء آنهاست ( 2 ) . مقصود از هيولى يا ماده در اين‌جا مادّهء ثانويه است و گرنه مادّهء اوليّه جسم را به نام چوب و آهن ، كه در متن آمده‌است ، نمىتوان ناميد ، زيرا اين‌گونه اشياء از انواع جسم است نه هيولاى اولى كه خود جز قوه و استعداد نيست
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 245 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين