آن بر كسى پوشيده نيست . جز اينكه براى توجيه جو از آن ، علت امتناع را هيولى با مقدار يا صورت با مقدار يا هر دو را با هم مانع تداخل دو مقدار بدانيم . « 1 »
مبحث دوم :
روشن شد كه ايْنْ ، هيأت حاصل از نسبت شىء به مكان است و سخن در اينكه هيأت حاصل از نسبت است نه خود نسبت ، به همان ترتيبى است كه در مورد اضافه گفته شد .
مبحث سوم :
اين بر دو قسم تقسيم مىشود ، ايْن حقيقى و ايْن غيرحقيقى . حقيقى هيأتى است حاصل از بودن جسم در مكان خاصّ خود كه هيچ چيز ديگر با آن در همان مكان نمىگنجد ، مانند آب در كوزه . ايْن غيرحقيقى چنان است كه گوييم : فلان كس در خانه است ، كه خانه تنها به وسيلهء وى اشغال نشده ، بلكه چيزهاى ديگرى هم در آن مىگنجد ، و از اين نوع مكان فراتر آنكه گوييم : فلان كس در شهر يا در كشور و . . . است . البته اين تقسيمبندى جنبهء حقيقى و فلسفى به معنى خاصّ ندارد ، بلكه تقسيمى است كه در ايْن به معنى متداول در عُرف عام صورت گرفته است .
تقسيم ديگرى نظير اين ، آن است كه ايْن را به جنسى و نوعى و شخصى تقسيم كردهاند . ايْن جنسى عبارت از در مكان بودن است بهطور مطلق ؛ ايْن نوعى ، در هوا
هامش
( 1 ) . چنانكه مؤلّف رحمه الله خود متذكر گرديده ، نه به احتمال ضعيف بلكه به ظن قوى ، مانع از تداخل دو مقدار شخصى و تبديل آن به يك مقدار ، جسميت يا هيولى و يا صورت تواند بود ، و اگر بُعد مجرد از ماده وجود داشته باشد ، مانع از تداخل دو مقدار نخواهد بود ، و طرفداران اين نظريه قيد كردهاند كه مكان بعد جوهرى مجرّد از ماده است .
در اينجا توجه به چند نكته ضرورى است . اوّلًا : اينكه كليّه مباحث مربوط به مكان يا حيّز طبيعى در آثار حكماى پيشين - چنانكه مؤلّف رحمه الله نيز از مطالب كتاب حذف كرده - كلًا باطل است و كشف جاذبهء عمومى و قوانين مربوط به آن جايى براى طرح مسائل بدان شكل باقى نگذاشته است .
ثانياً : مهمترين مسئله در امر مكان ، درك چگونگى وجود بُعد بدون ماده است و اين مشكل است كه كليّه مسائل مربوط به خلأ و ملأ را در فلسفهء قديم به وجود آورده است . در اعصار جديد نيز مباحث مربوط به ابعاد فضا و وجود فضاى خالى از موجود و امثال آنكه در فيزيك جديد و غالباً در مباحث مربوط به حركت مطرح مىگردد ، همه حاكى از غموض مسئله است . تناهى و عدم تناهى ابعاد نيز به نحوى با همين مسئله ارتباط مىيابد كه حلّ آن را بايد در فيزيك جستجو كرد