4 . از جمله ويژگىهاى اضافه يكى اين است كه دو طرف اضافه ، در وجود و عدم و قوه و فعل متكافىء هستند . يعنى وجود يكى به وجود ديگرى وابسته است و اگر يكى از آن دو موجود باشد حتماً ديگرى نيز موجود است ، نيز اگر يكى بالفعل باشد ديگرى نيز چنان است و اگر يكى بالقوه يا معدوم باشد ديگرى نيز بالقوّه يا معدوم است .
بر اين حكم اعتراض كردهاند كه كليّت ندارد و با تقدم و تأخّر اجزاء زمان نقض مىشود . چون دو جزء متقدّم و متأخّر زمان مضاف بر يكديگرند و در عين حال وجود يكى از آنها همواره با عدم ديگرى همراه است . همچنين ، با علم ما به برخى از امور كه در آينده تحقق خواهد يافت نيز نقض مىگردد ، زيرا علم ما هم اكنون موجود است حال آنكه معلوم ما وجود خارجى ندارد . و مىدانيم كه علم و معلوم نيز با هم مضافند .
به اولين مورد چنين پاسخ داده مىشود كه معيّت اجزاء زمان با يكديگر بهطور « آنى » نيست ، يعنى دو جزء از زمان در يك آن واحد موجود نيستند ، بلكه معيّت آنها در اتصال يكپارچه و تدريجى وجود آنها است كه در آن معيّت اجزاء ، عين تقدم و تأخّر است ، چنانكه وحدت عدد خود عين كثرت آن است . « 1 »
اما در پاسخ دومين نقض چنين گفته شده است كه در علم ، اضافه بين علم و صورت حاضر از معلوم در ذهن عالم برقرار است . يعنى معلوم بالذّات ، صورت
هامش
( 1 ) . هر عدد در عين وحدت كثير است و در عين كثرت از حيث وجود واحد است - چنانكه در مبحث كم گفته شد . مثلًا عدد چهار يا پنج يا ده و يا هزار در عين آنكه هر يك ، يك عدد واحد است ، اما مشتمل بر واحدهاى متعدّد است ( يك يا واحد ، اصل و مبناى اعداد است ، اما بر حسب تعريف خودش عدد نيست ، چون انقسام بالفعل ندارد ) . اجزاء زمان نيز گرچه در يك آن وجود ندارند ، اما تقدم و تأخّر ، نحوهء وجود آن است و در عين معيّت متقدّم و متأخّرند . يعنى معيّت آنها در يك آن نيست بلكه در اتصال وجود تدريجى واحدى است كه اجزاء آن در عين تقدّم و تأخر دارا مىباشند