طرف ، لازمهء اضافه حقيقى است . « 1 »
3 . اضافه ، هم در حسّ انسان وجود دارد و هم در خارج و اين مطلب را وقوع انواع مختلف اضافات كه داراى آثار عينى خارجى نيز هستند تأييد مىكند ؛ همچون ، اضافهء پدر و فرزند ، بالا و پايين ، دور و نزديك و جز آنها .
در اينكه وجود اضافه چگونه وجودى است بايد دانست كه عقل انسان از دو موضوع كه داراى نسبت متكرّر و متلازم با يكديگرند وصف ناعتى را انتزاع مىكند بدون آنكه چيزى بر آنها بيفزايد . بنابراين ، اين وصف ، موجود به وجود موضوع خويش است و وجود مستقلّ جداگانهاى ندارد .
ملاصدرا در اسفار پس از ذكر مطالبى در اين مورد گويد : « مضاف از جهت مضاف بودن معنى بسيطى است كه در خارج وجود مستقلّ منفرد ندارد ، بلكه وجود آن وابسته به چيزهايى است كه از حيث وجود چنانند كه با شىء ديگرى مورد مقايسه قرار مىگيرند . مثلًا وجود آسمان ذاتاً از مقولهء وجود جواهر است ليكن از حيث وجود چنان است كه وقتى با زمين مورد مقايسه واقع مىشود معنى بالايى در عقل انسان بهصورت اضافه ادراك مىگردد . » « 2 »
هامش
( 1 ) . مقصود اين است كه اضافهء حقيقى همان نفس مقولهء اضافه است با تعريفى كه شد . مثلًا ابوّت يا بُنوّت را بايد مضاف به معنى حقيقى و اصطلاح خاص فلسفى است ، ليكن مردم غالباً اضافه و مضاف را بر موضوع اين مقوله اطلاق مىكنند . مثلًا بهجاى آنكه فرزندى ( بنوّت ) را مضاف بدانند ، ابن يا فرزند را كه انسان موصوف به فرزندى است مضاف مىشمارند ؛ يعنى موضوع مقوله را به تنهايى يا همراه با عَرض مضاف مىنامند و اين را در اصطلاح حكمت « مضاف مشهورى » گويند و چنانكه ظاهر است در اينگونه اطلاق ، تكرّر نسبت بين دو جانب ملحوظ نيست
( 2 ) . مبحث نسب و اضافات يكى از مباحث مهم فلسفى است كه نه فقط در فلسفهء قديم تحت عناوين وجود رابط و اضافه و امثال آن مورد بحث واقع شده ، بلكه در فلسفهء دوران معاصر نيز از مسائل عمدهء فلسفه است .
برخى چنين تصور كردهاند كه اضافه به معنى مقولى آن از مفاهيم ساختهء ذهن و از مقولات ثانوى منطقى است كه خارج از ذهن هيچگونه ثبوتى ندارد ؛ و برخى بهعكس ، براى اضافات وجود مستقل قائل شدهاند . اينكه اينگونه معانى مانند ابوّت و بنوّت ، بالايى و پايينى و نزديكى و دورى در خارج موجود است ، اما موجود به وجود موضوع خود يا از معقولات ثانوى فلسفى است نه منطقى ، رأى ملاصدرا و مؤلّف رحمه الله است . ر . ك : اسفار ، ج 4 ، ص 204