تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
است ، محال است و در مبحث « ايْن » از آن سخن خواهيم گفت . 6 . عدد ، بىنهايت است ؛ يعنى هر مرتبه‌اى از آن در نظر گرفته شود باز هم فرض عدد افزون‌تر از آن امكان‌پذير است و هيچ‌گاه متوقف نخواهد شد مگر آن‌كه فرض ذهنى متوقف گردد ؛ اين را ، غيرمتناهى لايقفى گويند . از سلسلهء اعداد ، همواره مقدارى متناهى وجود بالفعل دارد و بيشتر از آن بالقوّه است و سلسلهء عدد هيچ‌گاه بالفعل نامتناهى نخواهد بود . بنابراين اطلاق نامتناهى بر سلسلهء عدد به نحو عدول ، نه سلب تحصيلى ، نامعقول است . « 1 » در مورد عدد غيرمتناهى ؛ اطلاق كل و مجموع و نسبت‌هاى كسرى مانند نصف و ثلث و مربع و غيره بىمعنى است و اگر اين معانى مصداق پيدا كند عدد متناهى خواهد بود .

فصل يازدهم : « كيف » و تقسيمات آن

در تعريف كيف گفته‌اند : عرضى است كه ذاتاً قبول قسمت و نسبت نكند . با قيد « عرض » واجب بالذات و جوهر را خارج ساخته‌اند و با قيد « عدم قبول قسمت » كم را و با قيد « عدم قبول نيست » مقولات هفت‌گانهء نسبى را و با قيد « ذاتاً » انقسام‌ها و نسبت‌هايى را كه به‌طور عرضى بر آن وارد مىشود از تعريف خارج كرده‌اند . صدرالمتألّهين گويد : « از آن‌جا كه مقولات ، اجناس عاليه‌اى هستند كه بالاتر از آنها
هامش
( 1 ) . قبلًا در چند مورد دو اصطلاح منطقى عدول و سلب تحصيلى توضيح داده شده است . در اين‌جا مقصود مؤلّف اين است كه در تعبير از عدد بىنهايت در مورد معروض و معدود موجود ، نبايد سخن در قالب قضاياى معدولةالمحمول باشد و مثلًا گفته شود : عدد انسان‌هاى موجود نامتناهى است ، يا تعداد ستارگان آسمان نامتناهى است ، بلكه همواره بايد به‌صورت سلب تحصيلى به‌كار رود . يعنى ادات نفى جزء محمول نباشد بلكه نسبت محمول را از موضوع سلب كند ، چنان‌كه گوييم : سلسلهء اعداد متناهى نيست ، و اين بدان جهت است كه هيچ سلسله‌اى و هيچ كثرتى در عالم وجود ، نامتناهى بالفعل نتواند بود بلكه همه بالقوه‌اند