نيز ، يك جزء لايتجزى را بر روى دو جزء ديگر فرض مىكنيم ، بهطورى كه درست بر روى محلّ تماس آن دو قرار گرفته باشد . حال ، اگر يك قسمت يا تمام آن با هر دو اجزاء ديگر تماس پيدا كند ، قابل تجزيه و تقسيم خواهد بود و اگر تنها با يكى از آن دو تماس حاصل كند ، معلوم مىشود كه در محل برخورد آنها قرار ندارد و اين خلاف فرض است ، و اگر تمام يا بخشى از آن ، تنها با بخشى از دو جزء ديگر تماس يابد نيز قابل تجزيه و تقسيم است و بقيه اجزاء نيز همين وضع را خواهند داشت .
در ابطال نظريهء « جزء لايتجزّى » برهانهاى فراوان ديگرى آوردهاند كه در كتابهاى اهل نظر مسطور است و در اينجا به همين دو وجه بسنده كرديم .
قول دوم كه به نظّام منسوب است ، حاكى از اين است كه جسم مركب است از اجزاء خرد كه تعداد آنها بىنهايت است .
بر اين قول علاوه بر اشكال فوق ، اشكالى ديگرى وارد است و آن اينكه : تعداد نامتناهى اجزاء ، اگر هر جزء داراى حجمى باشد ، موجب مىشود كه جسم حاصل از اجتماع آنها ، داراى حجم نامتناهى باشد و اين محال است .
قول سوم كه به ذيمقراطيس منسوب است گويد : جسم از اجزاء خُرد و سختى تشكيل شده است كه عملًا در خارج قابل تجزيه و تقسيم نيست ، هر چند كه وهم و عقل بتواند آن را تقسيم كند .
اشكال اين نظريه آن است كه اين اجزاء طبعاً جوهر داراى حجم هستند و هر جزء جسمى خواهد بود داراى اتصال جوهرى و اجسام محسوس از تجمع و تأليف آنها تشكيل يافته است . پس آنچه را اين نظريه ثابت مىكند آن است كه ، اجسام اوليّهاى وجود دارد كه مبدأ اجسام محسوس است .
علاوه بر اين ، در نظريهء مذكور ، چيزى كه هيولى را نفى كند و تركيب جسم را از ماده و صورت جسميّه ابطال نمايد به چشم نمىخورد و در واقع ، منتهى به اثبات صورت جسميّه براى اجسام ذرّى اوليّه مىگردد كه اجسام محسوس از آنها تأليف
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 194
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٤