يافته است و در تجزيه نيز باز بدانها مىرسد . « 1 »
قول چهارم منسوب به شهرستانى است ، و مىگويد كه جسم همچنان كه در حسّ متصل واحدى است در حقيقت نيز چنين است ليكن اجزاء آن متناهى است .
اشكال اين قول آن است كه لازمهء متناهى بودن اجزاء ، توقف تقسيم است بر حسب عقل ، و اين امر به حكم عقل باطل است .
قول پنجم كه منسوب به افلاطون است اين بود كه جسم جوهر بسيطى است كه همان اتصال جوهرى است و تا بىنهايت قابل قسمت است .
اشكال اين قول آن است كه جسم ، چنانكه پس از اين اثبات خواهد شد ، بدون هيولى تحققپذير نيست و هيولى ضرورى جسم است .
گذشته از اين ، محسوس بودن اتّصال جوهرى در اجسام محسوس ، جاى بحث است و پس از اين دربارهء آن سخن گفته خواهد شد . ان شاءاللَّه تعالى .
قول ششم منسوب به شيخ اشراق است كه گويد : جسم از جوهر و عرض تركيب يافته ، كه جوهر آن « ماده » و عرض آن « جسم تعليمى » است كه از انواع كمّ متّصل است . « 2 »
هامش
( 1 ) . حاصل اشكال مؤلّف بر نظريّهء ذيمقراطيس كه در عين حال بهترين نظريّهء قديمى دربارهء ماهيت جسم است و با نظريّات علمى در مورد اتم ، بيشتر از اقوال ديگر تطبيق دارد - هر چند كه اتم نيز لايتجزى نيست - آن است كه نظريّهء او بر فرض صحّت كامل ، اين مطلب را اثبات مىكند كه هر جسم بزرگ از اجسام ريز تشكيل شده است ، در حالى كه بحث در اين است كه جسم اعم از بزرگ يا كوچك ، اتم ، يا غير اتم ، بسيط است يا مركب از ماده و صورت جسميه . طبق نظريّهء ذيمقراطيس مبدأ جسم اتم است ، اما اين اتم ، آيا از ماده و صورت جسميّه تركيب يافته است يا نه ؟ مطلبى است كه بايد اثبات شود و مؤلّف رحمه الله در فصول بعد به اثبات آن خواهد پرداخت .
بنابراين ، نظريّهء اتمى ذيمقراطيس و پيروان او در عصر جديد ( بهويژه قبل از شكافته شدن اتم و تجزيهء آن به اجزاء ريزتر ) نمىتواند مستمسكى براى ردّ نظريه ماده و صورت قرار گيرد
( 2 ) . منظور از جسم تعليمى ، داراى ابعاد سهگانه بودن است و پس از اين در مقولهء « كم » از آن سخن به ميان خواهد آمد .
كم متّصل و منفصل و قارّ و غير قارّ نيز در مبحث « كم » مورد بحث واقع خواهد شد