خلاصه اينكه ، امتداد كمّى عرضى را داخل در ماهيت جوهر دانستن در عين نادرستى ، اتصال جوهرى و امتداد عرضى - يعنى جسم تعليمى - را با هم خلط كردن است .
قول هفتم كه منسوب به ارسطو است و بنابر آن ، جسم مركب است از هيولى و صورت جسميّه كه همان اتّصال جوهرى محسوس در اجسام است و اين صورت جسميّه همان حيثيتى است كه فرض امتدادات سهگانه را در شىء ، امكانپذير مىسازد و به اجزاء نامتناهى قابل قسمت است .
پس از اين به اثبات هيولى خواهيم پرداخت ، و صورت جسميّه كه اتصال جوهرى جسم است همان است كه قريباً ذكر آن گذشت .
اشكالى كه بر اين قول وارد است اين است كه : در اين مسئله كه جسم مركّب است از ماده و اتّصالى جوهرى كه تا بىنهايت قابل تقسيم است ايرادى نيست ، ليكن دليلى وجود ندارد كه جسم ، واقعاً داراى چنان اتصالى جوهرى باشد كه به حسّ درمىآيد ، زيرا خطاى حواسّ قابل انكار نيست .
دانشمندان علوم طبيعى ، طى تحقيقات دقيق و آزمايشهاى فنى خود ، اخيراً كشف كردهاند كه اجسام از ذرّاتى تشكيل شده كه خالى از جرم نيست و در ميان ذرات ، فواصلى وجود دارد كه چندين برابر قطر هر ذرّه است .
از اينرو بايد نظريّهء فوق ( اتصال جوهرى جسم ) با اجسام ذرّى كه دانشمندان بهعنوان مبدأ اجسام محسوس كشف و اثبات كردهاند ، انطباق يابد و از اين پس وجود جسم به معنى مذكور ، اصل موضوع در فلسفه قرار گيرد .
البته ، اگر آنچه گفتهاند مسلّم گردد كه : ماده - يعنى همان اجسام ذرّى نخستين - قابل تبديل به انرژى است و اساساً ، ماده از تراكم انرژى به وجود آمده است ، بايد در مباحث فلسفى ، انرژى را نوعى عالى از جوهر دانست كه پيش از جسم قرار دارد و پس از آن مباحث گوناگون مربوط به آن را طورى ترتيب داد كه با اين وضع سازگار باشد . جاى تأمّل است !
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٩٧