تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 189

مساهمون:

ص١٨٩
است . و جوهرى كه در محلّ نباشد يا خود محلّ چيزى است كه بدان قائم گردد يا نه . جوهرى كه محلّ شىء ديگر باشد ، هيولى است . و آنچه محلّ چيزى نباشد از دو حال بيرون نيست يا آن‌كه مركب از هيولى و صورت است يا مركب از آن دو نيست . آنچه مركب از هيولى و صورت باشد جسم است . و آنچه مركب از آن دو نباشد ، يا نسبت به جسم داراى علاقهء انفعالى است يا نه . آنچه نسبت به جسم علاقهء انفعالى دارد ، نفس ، و آنچه علاقهء انفعالى ندارد ، عقل است . پس اقسام اوليهء جوهر پنج است . صورت مادى ، هيولى ، جسم ، نفس ، عقل . البته اين تقسيم ، يك تقسيم‌بندى عقلى دائر بين نفى و اثبات نيست ، زيرا مثلًا ، جوهر مركّب از جوهر حالّ و جوهر محلّ بر حسب احتمال عقل ، منحصر به جسم تنها نيست و جايز است در عالم وجود ، جوهر مادى مركبى باشد ، كه از ماده و صورتى غير از صورت جسميّه تركيب يافته باشد . ليكن حكما بر اساس استقراء ، نوع مادى اول را به جسم منحصر دانسته‌اند . از اين گذشته ، چنان‌كه پيش از اين گفته شد ، صورت جوهرى ، مندرج تحت مقولهء جوهر نيست هر چند كه جوهر به‌عنوان يك « لازم خارجى » بر آن صدق مىكند . صدرالمتألهين رحمه الله در اسفار پس از ذكر اين تقسيمات گويد : « بهتر آن است كه تقسيم مذكور بدين نحو تقرير شود : جوهر اگر قبول ابعاد سه‌گانه كند « جسم » است و اگر قبول ابعاد نكند هرگاه جزئى از جسم باشد و جسم بدان فعليت يابد ، اعم از آن‌كه جزء در جنس آن واقع باشد يا در نوع آن « صورت » است كه يا صورت امتدادى است و يا صورت طبيعى و هرگاه جزئى از جسم باشد و جسم بدان بالقوّه باشد « ماده » است ، و اگر جزئى از جسم نباشد ليكن در آن به طريق مباشرت تصرف داشته باشد « نفس » است و اگر تصرف در جسم نداشته باشد « عقل » است » . ( اسفار ، ج 4 ، ص 234 ) سپس در مورد مزيّت اين تقسيم بر تقسيم بندى پيشين گويد « اين ، به جهت آن است كه بر اساس تحقيقات ما ، جوهر نفسانى انسان ، خود نسبت به‌صورت ادراكى او