ماهيات جوهرى جامع ماهوى به حساب آيد ، بايد مفهوم واحد بودن وصف منتزع از مقولات عرضى نُهگانه نيز مستلزم آن باشد كه اين وصف هم ، جامع ماهوى در مقولات عرضى باشد . يعنى جنس آنها بهشمار آيد كه در نتيجه تعداد مقولات به دو مقولهء جوهر و عرض منحصر مىشد و همهء ماهيات به اين دو مقوله منتهى مىگشت . « 1 »
اما حقّ اين است كه جوهر از آن جهت نسبت به ماهيات مادون خود جنس بهشمار مىرود كه نيازمندى عرض به موضوعى كه قائم بر آن باشد مستلزم ثبوت ماهيتى است قائم به خود . « 2 »
از مسائل فرعى اين اصل ، يكى آن است كه يك چيز واحد نمىتواند هم جوهر و هم عرض باشد ، با توجه به اينكه جوهر واقع در موضوع نيست و عرض واقع در موضوع است و اين دو وصف در يك شىء واحد قابل جمع نيست .
فصل سوم : تقسيمات اوليهء جوهر
گفتهاند كه جوهر يا در محلّى واقع است يا نه . جوهر واقع در محلّ ، صورت مادى
هامش
( 1 ) . حاصل استدلال مذكور و ردّ آن اين است كه ، صِرف انتزاع يك مفهوم واحد از چند ماهيت ، دليل آن نيست كه آن مفهوم ، جنس ماهيات مذكور به آن شمار آيد ، زيرا بسيارى از مفهومهاى مشترك در بين ماهيات ، از نحوهء وجود آنها انتزاع يافته است . و از سنخ اجناس نيست . جنس بايد مفهوم ماهوى داشته باشد و بين ماهياتى كه تحت آن قرار دارد ، جامع ماهوى باشد ، يعنى همه را در مفهوم ماهوى واحدى مشترك سازد
( 2 ) . مؤلّف رحمه الله در توضيح اين مطلب نكتهاى را در پاورقى يادآور گرديده است بدين شرح : « ناعت يا لغيره بودن وجود عرض ، يك معنى سلبى است كه ماهيت عرضى نسبت بدان ، هيچگونه اقتضايى ندارد . ليكن وجود جوهر ، وجود لنفسه و قائم به خود ، يعنى قائم بر ماهيت خود است و اين ، يك معنى ايجابى است كه ماهيت ، آن را مانند ساير لوازم خود « اقتضا » مىكند ؛ و معنى واحد ، هيچگاه از ماهيات متباين انتزاع نمىيابد و گرنه چنانكه قبلًا گفته شد ، سلسلهء نيازمندى تا بىنهايت ادامه مىيافت . »
منظور مؤلّف رحمه الله از اين توضيح ، آن است كه انتزاع يك مفهوم واحد از ماهيتهاى متعدد هنگامى ممكن خواهد بود كه با يكديگر متباين نباشند و مفهوم مشتركى كه ماهيات متعدد را تحت خود مىآورد همان جنسيّت است . لذا جوهر ، جنس ماهيات مادون خود است ، و مفهوم واحد مشترك همان وجود لنفسه داشتن است