از خشت و گچ و غيره ، داراى اثر تازهاى وراى آثار اجزاء خود نمىباشد . « 1 »
از اينجا مىتوان دانست كه نظريهء بعضى از حكما مبنى بر اينكه تركيب ميان ماده و صورت از نوع تركيب اتّحادى است نه انضمامى ، صحيحتر است چنانكه پس از اين خواهد آمد ؛ ان شاء اللَّه .
ماهيات نوعيّه دو گونهاند : يكى انواعى كه داراى افراد متعدّد هستند ، مانند انواع مادى كه نحوهاى تعلّق به ماده دارند مثل انسان يا هر يك از عناصر .
قسم ديگر انواعى است كه وجود آنها منحصر در يك فرد است ، مانند انواع مجرّدى كه به ماده در ذات و نه در فعل تعلّقى ندارند ، مثل عقل .
بيان برهانى اين مطلب كه انواع مادى كثيرالافرادند و انواع مجرّد هر يك داراى يك فرد بيش نيستند اين است كه : كثرت ، يا تمام ذات ماهيت نوعيه است يا بخشى از آن و يا خارج از آن است ، ولى از لوازم آن و يا عرض مفارق آن است .
در سه صورت اول ، ممكن نيست كه يك فرد هم از ماهيت نوعيّه تحقّق خارجى يابد ، زيرا هرگاه فردى از آن تحقّق يابد ، بايد كثير باشد نه واحد « 2 » و هر كثيرى از آحاد تشكيل مىشود و هر واحدى چنانكه گفته شد كثير خواهد بود و باز هم هر كثيرى مؤلّف از آحاد است و بدين ترتيب كار تا بىنهايت ادامه خواهد يافت و هرگز به واحد نخواهد رسيد و بنابراين فردى از نوع تحقّق نخواهد يافت و اين خلاف
هامش
( 1 ) . فرق بين مركّبات حقيقى و مركّبات اعتبارى بر حسب مشاهدات و تجارب علمى نيز همان است كه در متن ذكر شده است . چنانكه مركبات اعتبارى را در علم شيمى ، اساساً از جمله مركّبات بهشمار نمىآورند ، و بديهى است كه شىء حاصل از تركيب شيميايى چند عنصر غير از شىء حاصل از تجمّع و تأليف و آميزش چند چيز است
( 2 ) . يك فرد از آن بدين جهت كثير خواهد بود كه چنانكه گفته شد ، يا كثرت تمام ماهيت آن است و يا بخشى ازماهيت آنكه در اين دو صورت ذاتاً كثير است و هر فرد از آن با كثرت همراه خواهد بود چون كثرت داخل در ذات آن است ؛ يا اينكه كثرت از اعراض لازم ماهيت است كه در اين حالت نيز مانند دو حالت اول ، هر فرد آن داراى كثرت خواهد بود ، زيرا لوازم ، احوال و صفاتى است كه از ذات شىء قابل تفكيك نباشد پس در اين حالت نيز كثرت لازمهء ذات و ماهيت آن است . بنابراين تنها در صورتى كه كثرت بهعنوان عرض مفارق بر ماهيت عارض شود ، آن ماهيت مىتواند كثيرالافراد باشد كه چنانكه گفته شد مادى بودن لازمهء آن است