اما « اعراض » كه بسايط خارجى است و از ماده و صورت تركيب نشده است و ما به الامتياز و ما به الاشتراك در آنها يكى است ، جنس و فصل حقيقى ندارد . ليكن عقل ، در آنها مواردى از اشتراك و اختصاص يافته ، آن را بهعنوان اجناس و فصول اعتبار مىكند و هرگاه آن اجناس و فصول اعتبارى را به شرط لا در نظر بگيرد در حكم ماده و صورت عقلى آن اعراض خواهد بود . در مورد جواهر مجرّده نيز امر بر همين منوال است .
فصل ششم : « فصل » و آنچه بدان مربوط است
فصل در اصطلاح اهل حكمت به دو معنى بهكار مىرود :
يكى به معنى خصوصىترين و معروفترين لوازمى كه بر نوع عارض مىشود .
اين را از آن جهت فصل مىشمارند و بهجاى فصول حقيقى ، داخل حدود ماهيات قرار مىدهند كه دستيابى به فصول حقيقى كه قوامدهندهء انواع است به دشوارى ميسّر مىگردد و يا آنكه در لغت ، اسمى كه بر فصل حقيقى « دلالت مطابقى » « 1 » داشته باشد يافت نمىشود .
مثلًا ناطق ، كه بهعنوان فصل دو نوع انسان بهكار مىرود از دو حال بيرون نيست ، يا منظور از نطق سخن گفتن است كه بدين معنى جزء « كيفيّات مسموعه » « 2 » خواهد بود . با
هامش
( 1 ) . دلالت در منطق سهگونه است : 1 . دلالت مطابقه ، 2 . دلالت تضمّن ، 3 . دلالت التزام .
دلالت مطابقه آن است كه لفظ بر تمام موضوعٌله خود دلالت كند و بين لفظ و معنى يا دالّ و مدلول مطابقت كامل برقرار باشد
( 2 ) . « كيف » يكى از اعراض نُهگانه است كه خود ، اقسام گوناگون دارد . كيفيّات در تقسيم اول به چهار قسم منقسممىشود ، كيفيات محسوسه و كيفيّات نفسانيّه و كيفيّات مختص به كميّات و كيفيات استعدادى .
كيفيّات محسوس بر حسب تعداد حواس ، بر پنج قسم است . مسموعات و مبصرات ، مذوقات و ملموسات و مشمومات ، و چنانكه در مرحلهء بعد گفته خواهد شد ، قوام وجودى اعراض به جواهر است نه به عكس . بنابراين اگر نطق را سخن گفتن بدانيم « كيف مسموع » خواهد بود و اگر آن را به معنى قدرت درك كليات بدانيم نيز از كيفيّات نفسانى خواهد بود و در هر دو حالت ، عرض و از مقولهء كيف است و نمىتواند قوامدهندهء نوع باشد