تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 161

مساهمون:

ص١٦١
شىء هيچ‌گونه شريكى نداشته باشد ، به صرف داشتن تشخص از هرگونه مخصّص و مميّزى بىنياز خواهد بود . البته ممكن است كه از طريق تميّز ، استعداد تشخّص براى يك چيز فراهم شود ؛ چنان‌كه انواع كثيرالافراد مادى را مىبينيم كه تا ماده از حيث استعداد براى به وجود آمدن يك فرد از آنها آماده نباشد ، وجود آن از مبدأ اعلى افاضه نمىشود . » « 1 » از آنچه گذشت روشن مىگردد كه : اولًا : اعراض « مشخص » كه شخصيت اشياء را بدان نسبت مىدهند - و بنا بر ظاهر سخن ايشان همهء اعراض را شامل مىشود - و يا وضع و اين و متى كه بعضى آنها را عوامل تشخّص دانسته‌اند و يا زمان ، كه به نظر بعض ديگر عامل منحصر به فرد « تشخّص » شناخته شده است و هم‌چنين « ماده » كه بعضى ديگر آن را مشخص اصلى دانسته‌اند ، همه از نشانه‌هاى تشخّص و از لوازم آن
هامش
( 1 ) . چنان‌كه از مباحث اين فصل روشن شد ، كليّت خاصّه‌اى است كه امرى را عقلًا قابل اشتراك مىسازد و جزئيّت يا شخصيّت خاصّه‌اى است كه يك شىء را عقلًا ممتنع‌الاشتراك مىكند . بحث اصلى در كتب حكما در اين است كه اين دو صفت چگونه بر ماهيات اشياء عارض مىگردد ؟ قبلًا گفته شد كه ماهيت تنها در ذهن به وصف كليّت موجود است و در خارج هيچ ماهيتى كلّى نيست و همهء ماهيات ممكنه در خارج جزئى و شخصى هستند . يعنى در خارج ، انسان كلّى نداريم بلكه ، على داريم و حسن و احمد و اين مرد و آن زن . اما در اين جا موضوع مورد بحث اين است كه چگونه يك چيز شخصيّت مىيابد و جزئى مىشود ، زيرا چنان‌كه مىدانيم همهء ماهيات « كلّى » هستند و عقلًا بر افراد كثير قابل انطباق مىباشند ، پس آنچه معنى كلّى انسان يا اسب يا كتاب را به معنى جزئى و شخصى اين مرد يا آن اسب و يا كتاب حاضر تبديل مىكند چيست ؟ بعضى گفته‌اند ، هنگامى كه اعراض نُه‌گانه از كم و كيف و اين و غيره بر ماهيت كلّى عارض گردد آن را جزئى و شخصى مىسازد . برخى ديگر گفته‌اند اعراض اينْ و متى و وضع باعث تشخّص يك چيز است ، و بعضى ديگر ماده را عامل تشخّص دانسته‌اند و امثال آن . اما آنچه حق است و مؤلف رحمه الله به پيروى از اساتيد مسلم حكمت انتخاب كرده است همان قول حكيم فارابى و صدرالمتألهين است كه : وجود شىء آن را متشخّص مىسازد و ماهيت ، مادام كه در ذهن است كلّى است و آن كلّى عقلى نيز از انتزاع جزئيّات خارجى حاصل شده است . پس شىء تا « وجود » نيابد متشخّص نمىشود ولو آن‌كه هزار معنى ديگر بدان افزوده شود ، زيرا ممكن است يك ماهيت را با اعراض و مميّزات و فصول و معانى مخصِّص به تشخص نزديك ساخت ، اما تا وجود نيابد شخصى نمىشود . رجوع شود به اسفار ، ج 2 ، ص 8 - 15
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 161 | السيد محمدحسين الطباطبائي / مهدى تدين