متمايز مىشوند .
3 . و اگر در تمام ذات مشترك باشند به وسيلهء يك امر عرضى مفارق از هم متمايز خواهند شد ، زيرا اگر عرض لازم باشد هيچيك نمىتوانند خالى از آن باشند و لازمِ نوع ، لازم همهء افراد آن نيز هست .
برخى ، بر اين سه قسم تمايز قسم چهارمى نيز افزودهاند كه عبارت است از تمايز به تمام و نقص و شدّت و ضعف در معنى و طبيعت مشترك بين آنها ، يعنى تشكيك ؛ ليكن حقيقت آن است كه ماهيت فى نفسه تشكيكپذير نيست بلكه تشكيك تنها در وجود متحقّق است .
آنچه گفته شد دربارهء « كليّت » بود كه از خواص ذهنى ماهيت است ، اما جزئيت عبارت است از عدم امكان شركت در شىء ، كه آن را شخصيت نيز گويند . حق آن است كه جزئيت و شخصيت از وجود است و به ماهيت ربطى ندارد ، چنانكه حكيم فارابى بر اين عقيده بوده و صدرالمتألّهين رحمه الله نيز از وى تبعيت كرده است .
صدرالمتألهين رحمه الله در اسفار گويد : « حقيقت اين است كه تشخّص يك چيز ، بدان معنى كه شركت در آن صرفاً بر حسب تصور آن چيز ، غيرممكن باشد ، به امرى ديگر سواى ماهيت شىء بستگى دارد و آن است كه ذاتاً تصور اشتراك را منع مىكند .
شخصيّت يعنى آنچه مانع از اشتراك است و آنچه چنين صفتى را در شىء ايجاب مىكند در حقيقت هيچ نيست جز وجود آن شىء ، و چنانكه معلم ثانى اظهار داشته ، هر وجودى ذاتاً داراى تشخّص است و اگر از وجود خاصّ يك شىء صرفنظر شود ، عقل انسان به هيچوجه اشتراك در آن را ممتنع نمىداند ، ولو آنكه هزار « مخصّص » بر آن افزوده شود .
پس « امتياز » در واقع غير از تشخّص است ، زيرا امتياز يك چيز امرى است نسبى كه از قياس آن با اشياء ديگر حاصل مىگردد كه در يك امر كلّى با هم شريك هستند .
در صورتى كه تشخّص خاصّهاى است كه شىء فى نفسه آن را دارا است ، چنانكه اگر
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 160
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٦٠