بنابراين ، امتناع ماهيت بر وجود حق را ، كه از طريق امتناع امكان بر ذات متعال بيان كرديم ، و خود امتناع امكان نسبت به ذات متعال ، هر دو به بطلان وجوب ذاتى باز مىگردد كه بر ذات متعال ممتنع است ، و عقل انسان آن را با عرضه كردن وجوب ذاتى كه منتزع از عين ذات واجب است تعقّل مىكند .
بايد دانست ، همچنان كه ملازمه بين دو ممتع بالّذات امكانپذير نيست ، ممكن نيز نمىتواند مستلزم ممتنع بالذّات باشد ، زيرا تحقّق ملزوم ممكن با امتناع ذاتى لازم ، مستلزم آن خواهد بود كه ملزوم بدون لازم تحقّق يابد و اين منافى با ملازمهء مفروض بين ملزوم و لازم است .
بر اين سخن ايراد گرفتهاند كه : عدم معلول اول كه امرى است ممكن ، مستلزم عدم واجب بالذّات است كه امرى است ممتنع بالذّات . بنابراين ، ممكن مىتواند مستلزم ممتنع بالذات باشد و عكس آن نيز درست است ، چنانكه عدم واجب نيز مستلزم عدم معلول اول است .
پاسخ اين اشكال چنين است كه : مقصود از ممكن ، ماهيت است كه به وجود و عدم نسبت مساوى دارد و واضح است كه ماهيت به هيچ چيز وراى ذات خود ارتباط ندارد و ثبوت ذات آن نيز براى خود به حمل اولى است ، بنابراين ماهيت معلول اول با واجب بالذات هيچگونه ارتباطى ندارد .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 147
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٤٧