بنابر آنچه گفته شده بطلان نظريهء « اولويت » با همهء اقسامى كه براى آن قائل شدهاند آشكار مىگردد . توضيح اينكه ، گروهى از متكلّمين به گمان آنكه اتّصاف ممكن به وجوب ، در انتخاب يكى از دو جانب وجود و عدم ، مستلزم آن خواهد بود كه واجب متعال كه مبدأ ايجاد است فاعل موجَب باشد و اين امر نسبت به ذات مقدّس او محال است ، مسئله « اولويت » را طرح كرده و گفتهاند : ماهيت پيش از آنكه از حدّ امكان خارج شود و به يكى از دو جانب وجود و عدم درآيد يكى از دو جانب وجود و عدم براى آن « اولويت » دارد ، ليكن اين اولويت نه در حدى است كه ماهيت را به يكى از دو جانب برساند . بنابراين ماهيات موجود آنهايى هستند كه وجودشان اولويت داشته است و ماهيات معدوم آنهايى هستند كه عدم برايشان اولى بوده است ، بدون آنكه براى هيچيك وجوبى در كار باشد .
براى اولويّت تقسيماتى قائل شده ، آن را به اولويت ذاتى و غيرذاتى تقسيم كردهاند .
اولويت ذاتى آن است كه ماهيت ، بالذات آن را اقتضا دارد و از آن جدايىناپذير است و اولويت غيرذاتى آن است كه يك علت خارجى آن را اقتضا كند . هر يك از اين دو قسم نيز يا براى وقوع معلول كافى است و يا غيركافى .
نهايت فلسفه ( ترجمه نهاية الحكمه ) ( فارسى ) — صفحة 132
مساهمون: السيد محمدحسين الطباطبائي
ص١٣٢