با معرّفى عطايى ، مراسم سلام و مصافحه انجام يافت و همگى بر روى يك قاليچه دو زانو نشستند .
كمى بعد قهوه آوردند . پس از صرف قهوه ، حاضران يكى پس از ديگرى به سعود معرّفى شدند ، او نيز - مطابق روال وهّابيان - با چهرهء خشنى فرمان بيعت صادر كرد . آنها نيز با گفتن : « لا إله الا اللَّه ، وحده لا شريك له » مصافحه نموده ، در جاى خود مستقر شدند .
سعود كه از اين بيعت و مصافحه خشنود بود ، با كمال نرمش و ملاطفت سخن آغاز كرد و در ابتداى سخن گفت :
« من شما را و حجّاج قافلهء شام را به صالح بن صالح سپردم ، او شخص امين و آدم خوبى است .
من نرخ شتر باركش و شتر كجاوهدار را 300 قروش ، و نرخ شتر بىهودج را براى سوار شدن يك نفر از مكّه تا شام 150 قروش تعيين كردم .
يك چنين نرخ ارزان براى عزيمت به شام براى شما نعمت بزرگى است ، تا حجّاج خانهء خدا همه ساله با اين اجرت كم ، در زير سايهء من ، در كمال آسايش و امنيّت ، در رفت و آمد باشند ، اين نيز يكى ديگر از آثار عدالت من مىباشد .
من نامهء مخصوصى به سلطان سليم پادشاه آل عثمان نوشته ، به او گوشزد كردم كه از اين پس ساختن گنبد و بارگاه بر فراز قبور ممنوع است .
توسّل به قبور و ذبح قربانى براى اهل قبور نيز ممنوع مىباشد .
من اين نامه را به دست شما مىدهم كه به او تسليم كنيد . »
آنگاه به نامبردگان اجازهء مراجعت داد .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 100
مساهمون: مهدى پور
ص١٠٠