گرامى اسلام براى امضاى پيمان صلح ، عثمان بن عفّان را از « حُدَيبِيّه » به مكّهء معظّمه فرستاد . »
شريف غالب اين پيشنهاد را از فرستادگان ياد شده شنيد و با سكوت برگزار نمود و با تأخير انداختن پذيرش صلح ، نفرت مردمان را بيش از پيش بر عليه خود برانگيخت .
اهالى مكّه در طول اين محاصره به شدّت سختى ديدند ، بويژه از طرف كارگزاران شريف غالب ، كه از سوى آنها نيز ناهنجاريهاى فراوانى را متحمّل شدند . كار به جايى رسيد كه برخى از مردم در صدد پناهنده شدن به عثمان مضايقى درآمدند و يكى دو نفر نيز به سوى او گريختند .
آنگاه پيمان صلح با اجبار و الزام « عبدالرّحمان بن التيامى » از علماى وهّابى صورت تحرير يافت .
هدف شريف غالب از ردّ پيشنهاد علماى مكّه و پذيرش پيشنهاد عبدالرّحمان بن تيامى اين بود كه تا حدّ امكان ، زير فشار سعود له نشود و در حدّ ممكن نظر اهالى مكّه را از نيروهاى نظامى گرفته تا نيروهاى مردمى ، به سوى خود جلب نمايد .
در حقيقت نيز تحت فشار و حمايت آن زنديق از خشم سعود در امان ماند و با گرفتن عفو و امان بر اعتبار مردمى خود افزود .
و از طرف ديگر با ابراز اين معنا كه : « اين قرار داد تحت فشار و بدون رضايت انجام گرفت ، و گرنه من هرگز تا فرا رسيدن ايّام حجّ تن به صلح نمىدادم » ، از نكوهش نيروهاى نظامى و مردمى در امان ماند .
به مقتضاى اين پيمان زيانبار ، سعودبن عبدالعزيز به مكّهء معظمه گام نهاد و پردهاى از يك پارچهء معمولى بر كعبهء معظّمه آويخت و با اعراب بدوى به انس و الفت پرداخت . آنگاه با دسيسههاى فراوان ، شريف غالب را از قدرت
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 73
مساهمون: مهدى پور
ص٧٣