از اين رهگذر خطاب به او گفت :
« اگر براى اثبات زنده بودن آن حضرت ، دليل قانع كنندهاى ارائه ندهى كه موجب پذيرش همگان باشد و براى عدم پذيرش آيين حق عذر موجّهى به شمار آيد ، تو را به قتل مىرسانم . »
آن بزرگوار با كمال شهامت در پاسخ گفت :
« من نمىخواهم با آوردن دلايل لفظى شما را قانع كنم ، بفرماييد با هم به روضهء مطّهر رسول اكرم صلى الله عليه و آله مشرّف شويم ، در مقابل ضريح مقدّس آن حضرت بايستيم ، من از پيش روى مبارك تقديم سلام كنم ، اگر جواب سلام را با گوش خود شنيديد و ناگزير از پذيرش آن شديد ، زنده بودن حضرت رسول پناه ثابت مىشود و اگر جواب سلام داده نشد ، آن موقع بنده را به جرم دروغگو بودن به هر صورتى كه صلاح دانستيد به قتل رسانيد . »
آتش خشم سعود ، از اين پاسخ حيرت انگيز زبانه كشيد و به جهت نداشتن قدرت علمى ، در آن مجلس سكوت اختيار كرد ولى چند روز بعد يكى از وهّابيان را براى كشتن او مأمور كرد و گفت :
« به هر حال بايد اين شخص كشته شود ، در ساعتى كه به انجام اين مأموريّت آمادگى داشتى به من اطّلاع ده . »
آن شخص بر اساس حكمت بارىتعالى حاضر به اين جنايت نشد و اين خبر در ميان مردم شايع گرديد .
آن عالم ربّانى از اين واقعه مطّلع شد و دانست كه ديگر اقامتش در شهر مكّه صلاح نيست ، از اين رو از مكّهء معظّمه كوچ كرد .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: مهدى پور
ص٧٦