تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 58

مساهمون:

ص٥٨
به دنبال نصب چادرهاى قرارگاه عثمان مضايقى در « عبيله » ، فرستادهء پليد مردم كه براى تحصيل عفو و امان رفته بود ، از روى كفر و الحاد ، در كوچه و بازار مىگشت و با صداى بلند مىگفت : « هان اى اهالى طائف ! من موفّق شدم كه از ابن شكبان براى همهء شما نامهء امان و عفو عمومى بگيرم . من به همهء شما تبريك مىگويم . اين تلاش و خدمت بزرگ مرا در محكمهء وجدان ارزيابى كنيد ، دست زن و بچّهء خود را بگيريد ، از حصار بيرون رفته ، به هر نقطه‌اى كه مورد نظرتان باشد برويد . » به دنبال انتشار اين سخنان فريبكارانه ، بسيارى از سلحشوران كه در جاهاى امنى مخفى بودند و از شمشير اشقيا جان سالم برده بودند ، به خيال اينكه اين گفتار راست است و رسماً براى آنها عفو و امان داده شده از مخفيگاه خود بيرون آمدند و خانه و كاشانهء خود را ترك كردند و دست زن و بچّهء خود را گرفته ، در كمال يأس و نوميدى ، به دنبال سرنوشت نامعلوم به سوى درهاى قلعه رهسپار شدند . نگهبانان اين افراد را بازرسى بدنى كرده ، از همراه نداشتن مال و ثروت مطمئن شدند و آنگاه همهء آنها را بر فراز تپّه‌اى رها كرده ، اطراف تپّه را با افراد مسلّح محاصره نمودند . تعداد افراد بيچاره‌اى كه بر فراز اين تپّه رها شدند ثبت نشده ، ولى آنچه مسلّم است اين است كه اكثريّت آنها را زنان و كودكان تشكيل مىدادند . اين گروه بينوا را كه عمدتاً از پرده نشينان پاكدامن بودند ، به مدّت 12 روز بدون آب و نان و بدون دارو و درمان ، بر فراز آن تپّه در محاصره نگهداشتند ، گاهى با چوب و چماق آنها را مىزدند و هنگامى سنگ جفا به سوى آنها پرتاب مىكردند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 58 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )