تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
خشونت خود افزود . اينجا بود كه ديگر صبر و حوصلهء « ابراهيم بن محمّد امين » تمام شد و سنگى بر سينهء او نواخت و به هلاكتش رسانيد . « لذّت زندگى براى روزگار شادى و انبساط خاطر است ، براى كسى كه در طوفان بلا غوطه‌ور است به عمر دراز حضرت نوح عليه السلام چه حاجت ! » به مجرّد اينكه فرستادهء وهّابيان به سزاى عملش رسيد و روح پليدش به سوى دوزخ گريخت ، درهاى قلعه را بستند و به مقدار زيادى حالت ترس و وحشت از دلشان زدوده شد . ولى به دنبال افتادن پيكر بىجان فرستادهء وهّابيان از بالاى ديوار قلعه ، گروهى از اشقيا تلاش كردند كه خود را به داخل قلعه برسانند . تعدادى از آنها كه از رگبار تير و گلوله جان سالم بردند ، با استفاده از ديلم و ديگر وسايل آهنى ، درهاى قلعه را شكستند و به داخل آن راه يافتند و با هر كسى كه مصادف شدند به قتلش رساندند . زمين قلعه با خون مردان ، زنان و كودكان رنگين شد . وهابيان حتّى به كودكانى كه در گهواره آرميده بودند ، رحم نكردند و همه را به خاك و خون كشيدند . پيكر چاك چاك آن بينوايان را طعمهء جانوران نموده ، آنچه مال و ثروت يافتند به يغما بردند . شعر « كسى كه به مردم مكر و حيلت روا دارد ، هرگز عاقبت به خير نمىشود . اگر خودش به سزاى عملش نرسد ، فرزندانش روزى دچار آن خواهند شد . »
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 56 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )