وهّابيان از طرف شرق قلعه وارد شدند و به افرادى كه در داخل بناهاى محكم و استوار سنگر گرفته بودند حمله بردند ولى موفّق نشدند كه آنها را دستگير كنند ، از اين رهگذر تا غروب آفتاب آنها را به رگبار بستند و گروه زيادى را به شهادت رسانيدند . پس از غروب آفتاب عقبنشينى كرده ، درهاى قلعه را بستند .
افراد بىنوايى كه در داخل ساختمانها گرفتار بودند زبان حالشان اين بود :
شعر
« دنيا همهاش حسرت و درد و بلاست . جهان كانون غم و محنت و ماتم سراست . »
آنها با يك دنيا حسرت و حيرت ، منتظر فرستادهء ملعنت پيشهء خود بودند كه براى تأمين عفو و امان به سوى اشقيا فرستاده بودند . اما هنگامى كه مطّلع شدند كه همهء دربهاى خروجى قلعه به وسيلهء اشقيا بسته شده و همهء راههاى عبور و مرور روستاهاى مكّه و طائف به دست دشمن افتاده ، بر اضطراب و تشويش آنها افزوده شد .
هنگامى كه به ياد سرنوشت بينوايانى مىافتادند كه زنان و كودكان خود را در نواحى طائف رها كرده ، به سوى مكّه شتافته بودند و احياناً گرفتار لبهء تيز شمشير نشدهاند ، در درياى غم و اندوه غوطهور مىشدند .
چون با خبر شدند كه عثمان مضايقى شكست خورده و يك بار ديگر لشكرى آراسته ، به قرارگاه « عُبَيله » باز گشته است ، متوجّه شدند كه اوضاع كاملًا مشوّش و بد شده است .
مگر نمايندهء بدكردار مردم براى فراخوانى عثمان مضايقى تا محلّ فرار او رفته بود ؟ !
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 57
مساهمون: مهدى پور
ص٥٧