وهّابيان به حكم « الخائن خائف » ، در صحّت سخنان نمايندهء اهل طائف ترديد كردند . آنان پس از مشاهدهء پرچم تسليم ، در يك طرف حصار گرد آمده ، براى تحقيق بيشتر و جلب نظر آنان نمايندهاى برگزيدند . نمايندهء اشقيا به وسيلهء طنابى كه از بالاى ديوار آويزان بود ، بر بالاى ديوار قلعه صعود كرد و در جمع طائفيان گفت :
« اى اهالى ! اگر واقعاً تسليم شدهايد و همانند گفتار نمايندهء خود طالب عفو و امان هستيد ، براى رهانيدن جان خود ، هر چه مال و منال داريد در اينجا گرد آوريد . »
مردم طائف آنچه مال و ثروت داشتند ، به تشويق مرد ساده لوحى به نام « ابراهيم بن محمّد امين » گرد آوردند و در طبق اخلاص نهادند .
نمايندهء وهّابيان آن را كم انگاشته ، با درشتى گفت :
« نه ، نه ، هرگز با اين اموال كم براى شما برات عفو و امان نوشته نمىشود . شما بايد آنچه از مال و منال داريد همه را به اينجا بياوريد و دفترى مهيّا كرده ، نام كسانى را كه اموالشان را مخفى كردهاند ثبت كنيد و افرادى را از ميان خود برگزينيد كه به نوبت از اين اموال محافظت و نگهبانى كنند . و در هر صورت اگر با رفتن مردان شما به جاهاى مورد نظر موافقت شود ، زنان و كودكان همگى اسير خواهند بود و به زنجيز كشيده خواهند شد . »
فرستادهء وهّابيان اين سخنان ناهنجار را با شدّت و غلظت تمام بر زبان آورد ، هر چه از او خواسته شد كه با نرمش و ملاطفت رفتار كند ، بر شدّت و
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 55
مساهمون: مهدى پور
ص٥٥