تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
مخفيانه از طائف گريخت و اهالى طائف را به ترس و هراس انداخت . اينجا بود كه اهالى طائف پس از مذاكرات فراوان به دو گروه تقسيم شدند ؛ گروهى دست زن و بچّهء خود را گرفته ، شبانه از طائف گريختند و گروهى تسليم قضا شده ، در طائف ماندند . گروهى كه در طائف ماندند ، در قلعهء طائف به سنگر نشسته ، به سوى وهّابيان آتش گشودند و چندين بار اردوى آنان را تار و مار كردند . ليكن از آنجا كه تعداد دشمن فراوان بود ، هر قدر از آنها را بر خاك مذلّت مىانداختند ، دو سه برابر آنها ، نيروى تازه نفس فراهم مىشد و نبرد بىامان ادامه مىيافت . طائفيان سرانجام در صدد تسليم برآمدند و پرچم تسليم را بالا بردند و براى طلب عفو و امان ، نماينده‌اى را به اردوگاه دشمن فرستادند . در اين ميان صفهاى وهّابيان در هم شكست ، ترس و وحشت بر اندام آنان افتاد و فرار را بر قرار ترجيح دادند و به تخليهء اردوگاه پرداختند . نمايندهء سنگر نشينان كه خود شاهد ماجرا بود و مىديد كه صفهاى وهّابيان در هم شكسته ، به طرز فجيعى از ميدان كار زار مىگريزند و آنقدر ترس و وحشت بر اندامشان افتاده كه در حال فرار حتّى تاب يك نگاه به سوى طائف را ندارند ، ولى از روى حماقت دستار از سر برداشت و با صداى بلند آواز داد : « اى سپاه هميشه پيروز ! شريف غالب از صولت حملهء شما طاقت نياورد و فرار كرد ، اينك اهالى طائف در نهايت زبونى از شما طلب عفو و امان كرده ، قلعه را دو دستى تقديم مىكنند و مرا براى اين تقاضا به سوى شما فرستاده‌اند . من از روزگار باستان خيرخواه شما بودم . من به خوبى مىدانم كه ديگر اهالى تاب مقاومت ندارند . زود برگرديد كه طالع پيروزى به نام شما رقم خورده است . پس از اينهمه
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 53 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )