شريفين را به شدت دچار ترس و وحشت ساخت و راه جور و ستم را هموار نمود ، و به قول شاعر :
« گاهى ديده مىشود كه افرادى ناپاك نام « طاهر » را بر خود نهادهاند ، اما بعدها روشن مىشود كه وى مردارى بيش نبوده است . »
شريف غالب نامههاى ناصحانهاى به عثمان مضايقى نوشت و او را به ترك شقاوت دعوت كرد . مشفقانه او را پند و اندرز داد ولى آن شقاوت پيشه با اين نامهها برخورد بىادبانه كرد و همهء آن پند نامهها را ابلهانه پاره كرد و دور ريخت و بدين وسيله بيش از پيش خوى دد منشانهاش را ظاهر ساخت .
عثمان مضايقى با غلبه بر نيروهايى كه از مركز فرماندهى به سويش گسيل مىشد ، شريف غالب را به عقب نشينى تا قلعهء طائف ناگزير ساخت و دريافت كه شريف غالب ديگر نمىتواند در مقابل وهّابيان مقاومت كند . از اين رو در اواخر شوّال 1217 ه . در قريهاى به نام « مَليس » در نزديكى طائف اردو زد و تصميم به محاصرهء قلعهء طائف گرفت . بر اساس اخبار واصله ، با « سالم بن شكبان » امير جنگل متّحد شد و در برابر شريف غالب به رجزخوانى پرداخت .
پسر شكبان 20 نفر از شيوخ جنگل را برگزيد و با هر يك از آنها تعداد 500 نفر و خود به سركردگى يكهزار تن آمادهء نبرد شدند .
شريف غالب اهالى طائف را بسيج كرد و با پشتيبانى آنها به اردوگاه مليس حمله برد و تعداد 1500 تن از سربازان ابن شكبان را بر خاك مذلّت انداخته ، ديگر خائنان وهّابى را شكست داد و از منطقه دور ساخت . ولى مع الأسف پسر شكبان توانست يك بار ديگر اردويى فراهم كند و به روستاى مزبور شبيخون بزند و هستى آنها را به تاراج ببرد .
شريف غالب از بازگشت ابن شكبان دچار وحشت و اضطراب شد و شبى
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 52
مساهمون: مهدى پور
ص٥٢