گوسفند حمله كند ، به لشكر مغرور و سرمست او تاختند و همه را از پاى در آوردند . 45 تن از شرفا و 200 تن از سر كردههاى سپاه را به دار آويختند و با تاراج اشياى قيمتى و مهمّات نظامى ، به انتقامجويى پرداختند .
شريف غالب به دنبال اين شكست و پريشانى فوقالعاده ، فرماندهى سپاه و امارت طائف را به بدويها واگذاشت و به سوى مكّهء معظّمه بازگشت .
در مكّه نيز از ولايت و امارت چشم پوشيد و راه عزلت گزيده ، به گوشهء انزوا خزيد . او در خانهء محقّرى همانند يكى از افراد معمولى مأوا گزيد . ولى هنگامى كه سعود با لشكر انبوهى از ملحدان به قصد تجاوز به حريم مكّهء مكرّمه خارج شد ، شريف غالب لشكر انبوهى آراسته به سوى آنها عزيمت نمود و در قريهاى به نام « طريّه » راه را بر آنها بسته ، به نبردى سخت پرداخت و آنها را وادار به عقب نشينى كرد .
سعودبن عبدالعزيز كه در خود ياراى مقاومت در برابر سطوت و شوكت شريف غالب را نمىديد ، سپاهيان خود را برداشت و به كوهها پناه برد .
ولى از آنجا كه شريف غالب آنها را دنبال نكرد ، سعودبن عبد العزيز سپاهيان پراكنده در كوه و صحرا را يك بار ديگر گرد آورد و قبايل باديه نشين حجاز را با اعمال فشار از طرفى و تحريك روحيهء ملّىگرايى از طرف ديگر ، تحت اطاعت و انقياد خود در آورد ، همانند شيطان پليد در رگهاى اعراب نادان وارد شد و همه را از راه راست منحرف كرده ، به كيش ساختگى خود وارد كرد .
بدينگونه تعداد پيروان خود را به مقدار زيادى افزايش داد و شريف غالب را به امضاى قرار داد صلح ناگزير ساخت .
يكى از موادّ صلحنامه اين بود كه سعود و ديگر وهّابيان هر وقت بخواهند مىتوانند به حج و زيارت خانهء خدا بروند و حق اقامت و سياحت در طائف و نواحى آن را دارند و هر دو طرف مىتوانند با يكديگر داد و ستد و
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 47
مساهمون: مهدى پور
ص٤٧