« برادر جان ! ديگر دوران صحرانوردى سپرى شده است . لشكريانى كه در ركاب شرافت انتساب جنابعالى هستند ، به دنبال پيروزيهاى پياپى كه نصيبشان شده ، سرمست گشتهاند و به انجام كارهاى ناشايستى پرداختنهاند كه موجب تنفّر شديد در ميان اعراب شدهاند .
اين كارها پيامدهاى وخيمى دارد كه موجب پشيمانى و شرمسارى خواهد بود .
اينك كه از صولت دليرانه وهيبت شجاعانهء شما ، ترس و وحشت در دل همگان افتاده ، به مكّهء معظّمه باز گرديد و مدّتى در مركز امارت خود بياساييد . »
شريف غالب اين نامهء حكيمانه را نيز حمل بر بزدلى و زبونى شريف فهيد نمود و استراحت در طائف را بر اقامت در مكّهء معظّمه ترجيح داد .
اين سرسختى شريف غالب و سرپيچى او از نصايح حكيمانهء برادر ، دوّمين اشتباه بزرگ و مهمترين عامل شكست در مقابل وهّابيان به شمار مىآيد .
سپاهيان شريف غالب كه از بادهء پيروزى سرمست بودند ، از نخستين روزى كه چادرهاى ستاد فرماندهى را در طائف برزمين كوبيدند ، آزادانه به روستاهاى اطراف روى آوردند و به عنوان طلايهدار فتح و پيروزى ، گستاخى و فرومايگى را به جايى رساندند كه شريف فهيد در نامهء خود گوشزد كرده بود .
يكى از افراد سپاه با دختر عفيفهاى در خلوت مواجه شده ، حريم عفّتش را رعايت نكرد و بر دامن عصمتش تعدّى نمود . دختر بىنوا كه فردى پاكدامن از خاندانى اصيل و آبرومند بود ، پيراهن به خون آغشتهاش را بر دوش نهاد و نزد مردان قبيلهاش رفت و سرگذشت خود را براى آنها بازگو كرد . برخى از مردان قبيله با شنيدن اين فاجعهء هولناك ، از شدّت تأثّر از هوش رفتند .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 45
مساهمون: مهدى پور
ص٤٥