او نيز با كمال گستاخى نوشت :
« آنان كه به آيين حق مىگروند ، شرعاً بازگردانيدنشان روانيست ! »
شريف غالب ناگزير شد كه براى به اجرا گذاشتن موادّ صلحنامه به زور متوسّل شود ولى سعودبن عبدالعزيز همهء باديه نشينها را به جنگ فراخواند و قطعنامهاى به تعبير زير صادر كرد :
« هر كس بخواهد شرط اطاعت را به جاى آورد ، بايد در زير سايهء شمشيرهاى سعود قرار گيرد . »
با اين فراخوانى ، اعراب منطقه را در نقطهاى گرد آورد و با نطقهاى آتشين خود ، آنها را به اطاعت بىقيد و شرط خود فرا خواند و امكان رهايى از آفات دنيوى و عقوبات اخروى را تنها در پرتو اطاعت خويش اعلام كرد و تلاش فراوان نمود كه آنها را به اين معنا متقاعد كند .
آنگاه بر اساس فتواى بىاساس علماى وهّابى ، در مورد مهدور الدّم بودن مسلمانان ، هستههايى را با عنوان « گروه ضربت » تشكيل داد و به تعليم و تجهيز آنان پرداخت .
شريف غالب پس از دريافت اين گزارش ، براى اينكه مكّهء معظّمه به دست اشقيا نيفتد ، در صدد تجديد صلحنامه در آمد و براى اين منظور دو تن به نامهاى « عثمانبن عبدالرّحمان المضايقى » و « محسن الخادمى » را به « درعيّه » فرستاد و نامهء محبّت آميزى نوشت و از سعود خواست كه به موادّ صلحنامهء سابق ، ذيلى به اين تعبير افزوده شود :
« هرگز نبايد به حقوق احدى از طرفين تعدّى شود . »
شريف غالب همواره از اينكه پندهاى حكيمانهء برادرش شريف فهيد را
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 49
مساهمون: مهدى پور
ص٤٩