تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 44

مساهمون:

ص٤٤
براى تصرّف آنجا ، نردبان آهنى از مكّهء معظّمه با خود آورد و تلفات فراوانى را در اين راه متحمّل شد . از مراكز نظامى در خواست ارسال نيرو كرد و نتيجه‌اى نگرفت و همواره از نرسيدن قوا ناليد و ابراز تأسّف كرد . چندين ماه به اين منوال گذشت و شريف غالب تلاشهاى بىثمر خود را همچنان ادامه داد و هيچ نتيجه‌اى نگرفت . سرانجام پس از تحمّل تلفات فراوان ، در حالى كه جملهء « براى رفتن به بزم و لياقت حضور در آن ، شانس و سعادت لازم است » را با خود زمزمه مىكرد به مكّهء معظّمه بازگشت شريف غالب به مجّرد رسيدن به مكّهء معظّمه ، لشكر ديگرى آراست و آن را به سوى « قرملهء يمانى قحطانى » پرچمدار ظلم و شقاوت در « بريّه » گسيل داشت . اين لشكر تازه‌نفس ، همانند سپاه غضب بر سپاه قرمله هجوم برد و آنها را از پا در آورد و بسيارى از آنها را از دم شمشير گذرانيد . شريف غالب به خاطر اينكه اعراب باديه نشين به او كمك نكردند و در مقابل وهّابىهاى قلعهء شعراء تنهايش‌گذاشتند ، بر آنها خشمگين شد . از اين رو خانه و كاشانهء اعرابى را كه در مسير او قرار داشت ويران نمود . قراء و قصبات آنها را با خاك يكسان كرد و به لانهء زاع و زغن و ويرانكدهء بوم و كلاغ تبديل ساخت . او با اين رفتار قساوتبار ، ترس و وحشت بر دل اعراب انداخت به‌طورى كه كسى را ياراى مخالفت نبود . [ 1208 ه ] . شريف فهيد از اينكه برادرش در منطقه قدرت و نفوذ يافته بود ، خوشحال به نظر مىرسيد ، ليكن از دريافت گزارشهاى مربوط به تعرّض سپاهيان به اعراب باديه نشين ، كه طبعاً تنفّر و انزجار آنان را از شريف غالب در پى داشت ، دلش خون بود . شريف فهيد براى اينكه برادرش شريف غالب را به مكّهء معظّمه باز گرداند ، نامه‌اى به اين مضمون خطاب به او نوشت :