به قلعهء درعيّه وارد نشده بازگشته بود ، ابراز نارضايتى نمود و شخصاً برنامهء حمله به درعيّه را به عهده گرفت .
شريف غالب برادرى داشت به نام « شريف فُهَيد » كه او از عقلاى اشراف بود .
شريف فهيد به شريف غالب گفت :
« وهّابيان در نقطهاى بسيار دور قلعهاى طبيعى و مستحكم اتّخاذ كرده ، تحصّن نمودهاند . اگر در اين رويارويى توفيق پيدا نكنيد و شكست بخوريد ، ناگزير مىشويد كه از مكّه سپاهى گرد آوريد و چنين كارى در عمل ممكن نخواهد بود .
اگر رأى والاى شما بر اين تعلّق يافته كه وهّابيان بايد سخت تأديب و تربيت شوند ، اين كار نياز مبرم به يك نيروى مقتدر و متشكّل دارد و چنين نيرويى همواره بايد در مركز خلافت اسلامى متمركز باشد نه در نقاط دور دست .
ما حدّاكثر در مكّهء معظّمه مىتوانيم از چنين نيرويى برخوردار باشيم و در صورت هجوم مخالف به نبردى سخت بپردازيم .
ما اگر به طرف يك چنين دشمن مسلّح و مقتدرى حمله بريم و نيروهاى خود را در اين راه فدا كنيم ، سرزمين مقدّس حجاز را نيز از دست خواهيم داد . »
شريف غالب به نصايح برادرش گوش نداد و سپاه بسيار مقتدرى را تدارك ديد و مكّهء معظّمه را به قصد در هم كوبيدن قلعهء درعيّه ترك گفت .
علّت اينكه شريف غالب به نصايح برادرش شريف فهيد گوش نداد اين بود كه خاطرش نسبت به او مكدّر بود ؛ زيرا شريف غالب فرماندهى سپاهى را كه پيشتر به سوى چپاولگران قافلهء مصرى گسيل داشت ، به وى پيشنهاد كرد
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: مهدى پور
ص٤٢