سربازان شجاع و جان بركف مصرى را نابود خواهد كرد .
ولى هنگامى كه مشاهده كرد قلعهء مستحكم درعيّه از چهار طرف در محاصرهء مسلمانها قرار گرفته و در نقاط سوقالجيشى سنگرهاى فراوان ساخته شده و توپهاى غول پيكرى بر فراز آنها كار گذاشتهاند ، هوش از سرش پريد و عقلش از كار افتاد !
از اين رهگذر از حمله به اردوى شاهانه منصرف شد و تصميم گرفت كه از داخل قلعه به مقابله برخيزد .
اگر پسر سعود اين تصميم را نمىگرفت نيز وهّابيها ديگر در موقعيتى نبودند كه بتوانند در صدد تهاجم برآيند ؛ زيرا وهّابيان شجاعت و دلاورى سربازان جان بركف پادشاهى را آزموده بودند و مىدانستند كه به جز قلعهء درعيّه همهء حصارها و قلعهها را سپاه مصرى با قدرت و غلبه تصرّف نمودهاند و مطّلع بودند كه چقدر از اشقياى وهّابى در همين مسير به دست دلاوران مصرى به خاك مذلّت افتادهاند .
آنها با چشم خود مىديدند كه حتّى عبداللَّه بن سعود هنگامى كه در مقام تشجيع آنها سخن مىگفت ، قدرت اداى كلمات را نداشت و مطالب را بريده بريده از دهانش فرو مىريخت و خود حصار را خالى گذاشت و به برج ناميمون پدرش كه آن را « قصر » مىخواند پناه برد ! و از طرفى در ميان وهّابيها قرار بر اين بود كه اگر عبداللَّه بن سعود حكم حمله دهد اطاعت نكنند !
ابراهيم پاشا به صورت جدّى در صدد نبود كه با سوق دادن لشكر ، زمين درعيّه را با خون مردم رنگين سازد و لذا به مدّت پنج ماه و نيم محاصره را ادامه داد تا كاملًا بر افراد محصور در ميان برج فشار وارد شود و مجبور به تسليم گردند .
ابراهيم پاشا با اين تدبير عاقلانه ، به جز برجى كه عبداللَّه در آن
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 149
مساهمون: مهدى پور
ص١٤٩