را بنمود . تا همگى را تحت اطاعت و انقياد خود درآورد .
در ميان اعرابى كه بين قاهره و مدينه سكونت داشتند ، كسى نبود كه آثار نافرمانى از او نسبت به ابراهيم پاشا مشاهده شود ، و يا نسبت به عبداللَّه بن سعود علاقه و طرفدارى از او احساس گردد .
چند روز بعد از تنظيف شايستهء حرم شريف نبوى و مورد توجّه و تفقّد قرار دادن اهالى مدينهء منوّره ، لشكر با صلابت و شهامت خود را به سوى درعيّه حركت داد و همهء قلعههاى واقع در مسير را تصرّف كرد و به مقدار لازم محافظ و نگهبان گماشت و تا قلعههاى مستحكم درعيّه پيش تاخت و در برابر قلعهء نجديّه چادر فرماندهى خود را با شكوهى هر چه تمامتر نصب كرد .
عبداللَّه بن سعود هنگامى كه پيشروى دليرانهء سربازان شاهانه را تا مقابل حصار درعيّه مشاهده كرد ، خود را به برج محكم و استوار قلعه ، كه جايگاه و يادگار پدرش سعودبن عبدالعزيز بود رسانيد و اطراف چهار گانهء آن را محكم ساخت .
او تلاش فوق العادهاى از خود نشان داد . به چادرهاى مسلمانان اشاره كرد و سخن پوچ : « مشركين آمدند ، مشركين آمدند » را تكرار نمود و سربازان پادشاهى را چون گوسفندهاى قربانى انگاشته به وهّابيان دستور داد كه به سوى آنان بشتابند و خونهايشان را بر زمين بريزند . آنگاه با ابراز شادى و خوشحالى گفت :
« به روح پدرم سعود و روح پدر بزرگم عبدالعزيز سوگند كه برخى از اينها را طعمهء شمشير ساخته ، برخى ديگر را مطرود و منكوب خواهم كرد . آنچه ابزار و ادوات جنگى با خود آوردهاند ، همه را ضبط كرده ، در ميان شما تقسيم خواهم كرد . »
او تلاش فراوان كرد وهّابيان را متقاعد سازد كه در نخستين رويارويى ،
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 148
مساهمون: مهدى پور
ص١٤٨