عثمان مضايقى كه سرانجام در استانبول به سزاى اعمال پليدش رسيد ، تضرّع وزارى فراوان كرد تا بدويان او را به طائف نبرند ، و وعدههاى پوچ فراوان به ايشان داد ، ولى اين وعدهها و وعيدها در آنها مؤثّر نشد .
بدويان بىتوجّه به گريه و زارى اين روباه مكّار ، او را به حضور محمّد على پاشا برده ، گفتند :
« اين همان عثمان مضايقى مكّار و غدّار است كه او را در فلان مغاره يافتيم و به حضور عالى آورديم . »
محمّد على پاشا نيز او را دست بسته به پايتخت عثمانى ( استانبول ) فرستاد و گزارش داد كه :
1 - اين پليد از وزراى پر وزر و بال سعودبن عبدالعزيز است .
2 - مكّهء معظّمه از دست اشقيا به كلّى آزاد شده است .
3 - وهّابيان معدودى كه از شمشير آبدار سپاه اسلام جان سالم به در بردهاند ، از منطقه گريخته تا درعيّه عقب نشينى كردهاند .
4 - بر اساس فرمان همايونى كه از ناحيهء پادشاهى شرف صدور يافته بود ، شريف غالب را به همراه سه تن از كارگزارانش به « سلانيك » اعزام كردم .
5 - « طامى » ملعون را كه بلاد يمن را مسخّر كرده بود ، دست بسته به استانبول فرستادم .
سعودبن عبدالعزيز كه در اثر تألّمات روحى خسته و افسرده در بستر بيمارى ، در گوشهءاى از درعيّه افتاده بود ، به دنبال شكستهاى پياپى وهّابيان ، در جاى جاى سرزمين حجاز ، به شدّت دچار تشويش و اضطراب شد و گوشتهاى بدنش پوسيده ، فرو ريخت و در وضع بسيار بد و تنفّر انگيزى از دنيا رخت بربست .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: مهدى پور
ص١٤٥