هستم كه با تو مواجه شدم . من مىدانم كه اگر بتوانم تو را از اين مهلكه نجات دهم ، در ميان اعراب منطقه نام و نشان پيدا خواهم كرد و در نزد سعودبن عبدالعزيز نيز مقام و منزلت خاصّى پيدا خواهم يافت .
بسيار مواظب خود باش ، از دهانهء غار عقبتر برو ، خود را به كسى نشان نده . آرام نفس بكش ، سرفه نكن ، عطسه نكن . از هر حركتى كه در بيرون غار منعكس شود به شدّت پرهيز كن ؛ زيرا ممكن است سپاهيان مصرى متوجّه شده ، تو را به قتل برسانند . از دهكدهء خويش كه بيرون آمدم تا اينجا هيچ نقطهاى را از سربازان مصرى خالى نديدم . با هر فرد سپاهى كه مواجه شدم ، بعد از سلام و تعارف ، دربارهء تو پرس و جو مىكردند .
من آگاهى يافتهام كه محمّد على پاشا وعده داده كه هر كس تو را به قتل برساند و يا دستگير كند ، او را احيا خواهد كرد . تو خود بهتر مىدانى كه محمّد على پاشا از وزراى صادق الوعد عثمانى مىباشد و روى قول خود پابرجاست .
و لذا هر سرباز ترك تو را ببيند يا تو را به قتل رسانيده ، سرت را نزد ايشان مىبرد و يا تو را دست بسته به او تحويل مىدهد . »
اين بدوى با اين سخنان به ظاهر منتظم ، « عثمان مضايقى » را مطمئن ساخت و به دهكدهء خود بازگشت . او از كسانى بود كه در عهد حكومت عثمان مضايقى ، به دستور او به شدّت مورد شتم و ضرب قرار گرفته بود .
از اين رهگذر پس از فريب دادن آن ملعون ، در دل خود گفت : « عجب فرصت خوبى براى انتقامجويى است ! » بىدرنگ به روستا رفته ، برادر و پسر عموهايش را برداشت و به سوى غار آمد . او را بر فراز شتر قرار داد . دستها و پاهايش را محكم بست و به سوى طائف حركت نمود .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: مهدى پور
ص١٤٤