پس از مدّتى كوتاه ، عثمان مضايقى تعدادى از اعراب را به دور خود جمع كرد و در صدد حمله به مكّه يا طائف برآمد و در قرارگاه « سيل » اردو زد .
سپاه پادشاهى از اين حركت ايذايى آگاه شد و سپاه نيرومندى را به منطقه اعزام نمود كه نبرد سختى كردند و همگان را به تعجّب وا داشتند و در نهايت وهّابيان را شكست دادند .
جنگ « سيل » به درازا كشيد و تعداد كشتههاى وهّابيان به قدرى زياد شد كه از كشتهها پشته ساختند و مردم ستمديدهء طائف از موفقيّت خود در اخذ انتقام از وهّابيان تجاوزگر ، بىنهايت مسرور شدند .
از آنجا كه در صحنهء نبرد هيچ وهّابى زنده باقى نماند و كشتههاى وهّابيان بر روى يكديگر انباشته شد و تپّههايى را تشكيل دادند ، مردم تصوّر كردند كه عثمان مضايقى نيز به درك و اصل شده است .
ولى عثمان مضايقى هنگامى كه نتيجهء جنگ را پيشبينى كرده بود و فهميده بود كه حتّى يك نفر از اشقيا زنده نخواهد ماند ، از ترس جانش ، جامهء پليدش را درآورده ، لخت و عريان به غارى در سر راهش پناه برد .
پس از اين نبرد خونين ، گروهى از بدويان به قصد تبريك و تهنيت گفتن به اين پيروزى درخشان ، به محضر محمّد على پاشا عازم بودند ، يكى از آنها به هنگام عبور از كنار آن غار ، فرد لخت و عريانى را مشاهده كرد كه در دهانهء غار نشسته است ، به او گفت :
« تو كيستى ؟ و چرا اين گونه لخت و عريان شدهاى ؟ . »
او در پاسخ گفت :
« من عثمان مضايقى والى سابق طائف هستم ، در جنگ سيل در برابر محمّد على پاشا شكست خوردم ، براى نجات جانم تا اينجا گريختم .
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 142
مساهمون: مهدى پور
ص١٤٢