تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
اگر براى نجات من از اين دامى كه دچار شده‌ام ، مقدارى موادّ خوراكى و نوشيدنى با يك شتر راهوار برايم فراهم كنى ، به جان خود سوگند كه تو را احيا مىكنم و پاداش بزرگى مطابق شأن والاى خود و شايان شخصيّت برجستهء خويش به تو عطا مىكنم . بدانكه اگر من امروز از اينجا نجات پيدا كنم ، خانواده‌ات ، فرزندانت و همهء خويشاوندانت مادام العمر در رفاه و آسايش خواهند بود و در زمرهء شخصيّتهاى برجستهء حجاز قرار خواهند گرفت . گذشته از عطاياى فراوان من ، مورد الطاف بيكران و عنايات بىپايان حاكم درعيّه ، سعودبن عبدالعزيز نيز قرار خواهى گرفت و يكى از خانواده‌هاى خوشبخت منطقه خواهى شد . نتيجهء اوضاع را ارزيابى كرده ، مرا برپشت خود سوار مىكنى و به نزد سعودبن عبدالعزيز مىبرى ، كه وجود من در نزد او بيش از ده‌هزار نفر وهّابى ارزش دارد . اينك در همهء محافلِ سركردگان ، از مديريّت و كارسازى و كاردانى من گفتگو مىشود . اگر دور انديش و عاقبت‌نگر باشى ، در رهايى من يك دقيقه اهمال نمىكنى و اين فرصت طلايى را از دست نمىدهى . » شخص بدوى در پاسخ گفت : « فهميدم ، فهميدم . تو واقعاً قهرمان و قهرمان زاده‌اى . مقام والاى تو در دل هر كسى جاى دارد . همواره اهالى حجاز به وجودت افتخار مىكنند . از حوادث روزگار گذشته اطّلاعى ندارم ، ولى از روزى كه تو را شناخته‌ام ، در منطقهء حجاز شخص دوّمى را سراغ ندارم كه همانند تو شهرت به دست آورده باشد . تو حتماً روى قول خود پايدار خواهى بود ، من چقدر آدم خوشبختى
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 143 | مهدى پور / أيوب صبري باشا ( پاشا )