تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
آنگاه نامه‌اى به شرح زير نوشت و توسّط نامبردگان از طريق مجراى عين الزرّقا براى احمد طوسون پاشا فرستاد .

متن نامهء حسن قلعى چاوش به احمد طوسون پاشا

« ولى نعمت بزرگوارم ، سرورم و پيشواى مقتدرم ! فرمان مسرّت بخش شما به دست چاكرتان و اصل شد . اهالى مدينه از دير زمان نمك پروردهء دولت عليّهء عثمانيّه و شرمندهء الطاف بيكران آن پادشاه اسلام پناه هستند . و چون از اعماق دل و صميم قلب به دولت عثمانى عشق مىورزند ، خروج از تابعيّت افتخار آميز دولت عثمانى و گرفتارى در بند اسارت و جنايت ديگران ، خود فاجعهء بزرگى است . از اين رهگذر ما در عهد سلطان سليم خان چندين بار از دربار شوكت اقتران ايشان استمداد جستيم و نماينده‌ها فرستاديم ، كه متأسّفانه در عهد ايشان شرايط رو در رويى با فرقهء طغيانگر وهّابيان فراهم نشد . اهالى نيز بيش از آن قدرت تحمّل محاصره و تضييقات را نداشتند ، بنابر اين ناچار در مقابل آنان تسليم شدند . پيروى از اين فرمان گرامى براى ما نعمت بزرگ و قرين امتنان است . تلاش براى بيرون راندن دشمنان بدكردار از هجرتسراى پيامبر ، وظيفهء فرد فرد اهالى مدينه است و طبعاً ما بيش از سپاه مصرى فداكارى و جانبازى خواهيم نمود . و لذا از شما مىخواهيم كه در فلان روز و فلان ساعت سپاه مصرى در منطقهء « بئر على » گرد آيند . در لحظه‌اى كه از داخل مدينه صداى شليك تنفگ شنيده شد ، از آن دربِ حصار كه به روى آنها باز خواهد شد به داخل حصار