پس از بيان اين مقدّمه ، نامه را در آورده ، متن آن را براى حاضران قرائت نمود .
حاضران از شنيدن اين خبرِ مسرّت بخش ، غرق در شادى شدند و اشك شوق ريختند و گفتند :
« وه چه سعادت بزرگ و بشارت فرخندهاى به سراغ ما آمده است ! »
آنگاه براى پوشيده داشتن اين راز سوگند خوردند و ابراز داشتند :
« ما در مورد يك چنين موضوع پيچيده و حسّاسى ، از هر گونه اظهار نظر و ارائهء طرح ناتوانيم ، شما هر تصميم و تدبيرى اتّخاذ كنيد ، ما تا آخرين قطرهء خون براى اجراى آن تلاش و فداكارى مىكنيم . »
حسن قلعى چاوش گفت :
« طرحى كه من در اين رابطه ارائه مىدهم اين است كه وقت خاصّى را با احمد طوسون پاشا تعيين مىكنم و در آن وقت مقرّر بر فراز همين خانهاى كه الآن در آن هستيم تيرى را شليك مىكنم .
شما كه الآن از اينجا برگرديد ، همسايگان خود را مخفيانه دعوت كنيد و اين راز را با آنها در ميان بگذاريد . آنان در لحظهاى كه صداى شليك از پشت بام خانهء من شنيده شد سلاحهاى خود را بر دارند ، به وهّابيان موجود در برجها و باروهاى حصار حملهور شوند و هر وهّابى را هر جا يافتند بكشند . سعى كنند كه در داخل حصار حتّى يك نفر وهّابى زنده نماند . آنچه براى مردم ضرورت دارد كه حساب شده و دقيق انجام دهند ، همين است و بس .
اگر اين وظيفه را به نحو احسن انجام بدهند به مقصد و مقصود خود نايل مىشوند و براى هميشه از اين غم و اندوه رهايى مىيابند . »
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: مهدى پور
ص١٢٧