ارائه نماييد و با تسريع در پاسخ نامه ، خيرخواهى خود را نسبت به اهالى در بند و مبتلاى مدينه به اثبات برسانيد كه از سوابق درخشان و درايت و كياست شما جز اين انتظار نمىرود . »
محمود عبدالعال و حسين ، دو تن از اهالى مدينه كه پيشتر از آنها ياد كرديم ، به عهده گرفتند كه اين نامه را به « حسن قلعى » برسانند .
يك نفر بدوى از قبيلهء شيخ جزا نيز براى راهنمايى به همراه آنان به راه افتاد .
نامبردگان هنگامى به مدينهء منوّره رسيدند كه همهء درها بسته بود و راهى براى ورود به شهر وجود نداشت . و لذا منتظر ماندند و پس از نيمه شب از مجراى چشمهء زرقا وارد شدند و از آبشخور ميدان مناحه - واقع در داخل حصار - بيرون آمدند و آنگاه مأموريّت خود را به انجام رسانيدند .
حسن قلعى چاوش ، نامهء احمد طوسون پاشا را دريافت كرد و با دقّت مورد مطالعه قرار داد و با جملهء : « اين نهايت خواسته و آرزوى ماست » موافقت خود را اعلام كرد .
حسن قلعى همان شب يكى دو نفر از افراد فهميده و كار آزمودهء هر محلّه را احضار كرد و پس از تأكيد فراوان بر اخفاى راز و تشريح راههاى مكتوم داشتن آن ، اين گونه سخن آغاز نمود :
« من اين نوشتار را از احمد طوسون پاشا دريافت نمودم ، انفاذ و اجراى آن گرچه بسيار سختاست ولى براى منو شما بشارت بزرگو نعمت غيرمترقّبهاى است .
بياييد همه دست در دست هم داده ، تلاش خود را به كار بريم و از قيد اسارت رهايى يابيم و زندگى شرافتمندانهء زن و بچّهء خود را فراهم نماييم . »
تاريخ الوهابيين ( تاريخ وهابيان ) ( فارسى ) — صفحة 126
مساهمون: مهدى پور
ص١٢٦