برسانند . گروهى كه دانش و بينش دارند ممكن است اصول عالى الهيات و عقايد كلامى را بپذيرند ، اما عامهء مردم به چيزى نياز دارند كه محسوستر و جنبهء عملى آن بيشتر باشد . هيچ مصلح دينى و نوآورى نمىتواند امور مادى و ملاحظات دنيوى را در هنگام تأسيس آيين جديد خود از نظر دور بدارد . دلايلى در دست است كه نشان مىدهد دين زردشتى امتيازاتى براى عقايد مذهبى پيش از زرتشت يا آداب و رسومى كه به حكم عرف و عادت در نزد ايرانيان محترم بوده قائل شده است . منع كردن مردم از ستايش آفتاب و ماه و ستارگانى كه جزئى از جهان يزدانند امكان نداشت . از اينرو ميترا ( يا مهر ) ، آن خداى باستانى كه تجسمى است از آفتاب و روشنايى - چنان كه از خواندن « آتشپرستان » تامس مور در مىيابيم - در آيين مزديسنى تقديس شد و در كنار اهورامزدا قرار گرفت . عناصر اربعه يعنى آب و آتش و خاك و باد به عنوان جلوههاى مجسم پاكى و طهارت تعالى يافتند .
خشايارشا هنگامى كه به يونان مىرفت در راه به عنوان اجراى مراسم مذهبى درخت چنارى را آراست و بدين گونه به جهان گياهان كرنش كرد . بدون ترديد زرتشت خود طى بيش از سى سال رسالت خود كه رنج برده و تعليم داده و وعظ كرده و مردم را به آيين خويش دعوت كرده و پند داده و به كارهاى نيك برانگيخته است به وجود چنين نكات و دقايقى پى برده و آنها را به عنوان عناصر دينى خود پذيرفته ، و اين اصول و عقايد را در همه جا پراكنده است . زندگانى او دراز بود .
هنگامى كه ويشتاسپ را به دين خود درآورد چهل سال يا بيشتر داشت ، و تا هفتاد و هفت سالگى درين جهان بزيست تا سرانجام در جهاد مقدسى كه ايرانيان در راه اشاعهء دين زرتشتى برانگيختند در سال 583 قبل از مسيح كشته شد . اين است آنچه در سنت يا افسانهها آوردهاند . بنا به روايتى ديگر ، وى هنگامى كه تورانيان متعصب به ايران تاختند به خاك هلاك افتاد .
اما كيش مزديسنى با مرگ بنيانگذارش برنيفتاد . اكنون با خواندن تاريخ مىدانيم كه چگونه آيين زرتشت توانست در برابر ضربتى كه سه قرن بعد ، هنگام تاخت و تاز اسكندر به ايران ، بر آن فرود آمد مقاومت كند . همان اسكندرى كه بنابر خواهش تائيس « 1 » زيبا - اما زبون در برابر وسوسههاى شيطانى - اجازه داد تا تخت جمشيد را بسوزانند . چنين ادعا مىشود كه اوستا در شعلههاى آتش سوخت و از ميان رفت ؛ با اينهمه مغان كه متون مقدس اوستا را از برداشتند چنگ در دامن معتقدات دينى خود زدند و آداب و تشريفات مذهبى را كه رو به نيستى نهاده بود از خطر زوال حفظ كردند . بار ديگر آيين مزديسنى زنده شد ، و فر و شكوه از سر گرفت
هامش
( 1 ) .Thais، محبوبهء مشهور اسكندر مقدونى . بنابر مشهور ، به تحريك او بود كه اسكندر كاخ شاهنشاهان هخامنشى را در پرسپوليس آتش زد ( 330 ق . م ) . م