( قرن ششم هجرى ) تا بدان حد ترقى كرده بود كه ياقوت در جغرافياى عربى خود چندين صفحه به توصيف آن اختصاص داده است . در قرن دهم هجرى ( قرن شانزدهم ميلادى ) ، نخستين بار قزوين شهرى سلطنتى شد ، زيرا شاه طهماسب اول صفوى آن را پايتخت خويش قرار داد « 1 » . اما اصفهان و تهران به ترتيب جاى آن را ، به عنوان پايتخت مملكت ، گرفتند ؛ و از اينرو ، اكنون ديگر قزوين شهرى درجه اول به حساب نمىآيد ، هرچند تعداد ساكنان آن را به تفاوت ميان 000 ، 50 تا 000 ، 100 تن تخمين زدهاند .
با آنكه قزوين موقعيتى هموار و بدون چشمانداز دارد ، به علت آنكه دو سوى خيابان اصلى را كه از ميان شهر مىگذرد و به قصر حكومتى مىپيوندد ، درختان سايهافكن فرا گرفتهاند ، بر چشم بيننده اثرى مطبوع مىگذارد . مهمانخانهء بزرگ شهر در انتهاى ديگر اين خيابان مشجر ، بهترين مهمانخانهء نوع خود در سراسر ايران است ، و داراى اتاقهاى وسيع و نسبتا راحت براى اقامت مىباشد ، و براى تعويض اسبهاى چاپارى وسايل و تجهيزاتش فراوان است ؛ ولى چندان جذبه و گيرايى ندارد كه مسافر بيش از حد لزوم آرزوى توقف در آن را كند . رديف دكانها در خيابانهاى اصلى شهر چنان مىنمود كه دادوستد شهر رونقى دارد ، و من در يكى از مغازههاى نيمه اروپايى ، بعضى از لوازم مورد احتياج سفر را كه تنها ، كسى كه مدتها در ايران سفر كرده است قدر آنها را مىداند ، خريدم . بارى ، چون وقت رفتن فرا رسيد ، تأسفى از ترك شهر و ادامهء سفر به سوى درياى خزر نداشتم ، هرچند دلم مىخواست مسجدى را كه مىگفتند در اصل به وسيلهء هارون الرشيد بنيان گذاشته شده است ، مشاهده كنم 3 . همچنين متأسفم كه در آن وقت نمىدانستم در ارتفاعاتى كه در پشت قزوين سربرافراشتهاند ، زمانى دژ و قلعهء شيخ الجبل ، رئيس فرقهءحشاشين « 2 »
هامش
- شهر قديم بنانهاد ) ، و مباركيه ( شهر ديگرى كه مباركنام ، غلام ترك هادى خليفه به سال 176 ه . ق در آن نزديكى بنا كرد ) ، ايجاد كنند ؛ و نيز مقرر داشت تا مسجد جديدى ساخته شود . اين حصار ، به سبب مرگ هارون ، ناتمام ماند ، ولى در زمان خلافت معتز به اتمام رسيد ( 254 ه . ق ) . م
( 1 ) . شاه طهماسب اول صفوى در 955 ه . ق شهر قزوين را رسما پايتخت قرار داد ، و تا سال 1000 ه . ق كه شاه عباس كبير پايتخت را به اصفهان منتقل كرد ، قزوين پايتخت دولت صفوى بود . م
( 2 ) . حشيشيه يا حشاشين يا حشاشون ، عنوان طعنهآميزى است براى دستهء نزاريه از فرقهء اسمعيليه . فدائيان اسمعيلى از اين دسته بودند ، و در اجراى اوامر و احكام رئيس خويش ، شيخ الجبل ، از ارتكاب هيچگونه جنايت و قتل خوددارى نداشتند .
اين فدائيان ، بنابر مشهور ، به سبب استعمال حشيش به عناوين فوق خوانده شدهاند . غير از اعتقاد تام بر لزوم متابعت از حكم شيخ الجبل ، استعمال حشيش نيز در تحريك آنها به ارتكاب قتل و فداكارى در راه اجراى فرمان وى بىتأثير نبوده است .
( نقل از دايرة المعارف فارسى )