« به سوى كنارهء دريا روان گشت ، تا اگر كشتى آمادهء سفر است ، بنگرد . »
- اسپنسر « 1 » ، ملكهء پريان 5 ، 12 . 3
از راه مازندران به درياى خزر 28
يك هفته در تهران بودم ، و بخصوص از اين ديدار بهرهء فراوان بردم زيرا بسيارى از كارهاى فورى خود را به انجام رسانيدم . با آنكه راضى نبودم كه بدان زودى تهران را ترك گويم اما چارهاى نبود ، و اگر مىخواستم نقشهء خود را براى ديدار آسياى ميانه عملى سازم مىبايست بار سفر بربندم ، زيرا وقت بيش از آن اجازهء توقف نمىداد . ديد و بازديدهاى رسمى را به انجام رسانيدم ؛ اوراق لازم را براى آنكه بتوانم آزادانه در ماوراى خزر و تركستان مسافرت كنم ، از اولياى امور گرفتم ؛ از دوستان خداحافظى كردم ؛ و ترتيبات سفر را از هر لحاظ دادم . معهذا در ايران بدون تأخير جايى را بدرود گفتن هميشه محال است ، و با آنكه كالسكه ، اسبان ، و راننده دم در حاضر بودند ، مدت زيادى وقت صرف شد و كار و مشغله پيدا گشت تا بارها را در ارابه گذاشتند ، و سفر ما به درياى خزر كه اميدوار بوديم « انشاء اللّه » در روز دوم به آنجا برسيم ، آغاز شد !
يك ساعت ديگر گذشت تا به ايستگاه بيرون شهر ، نزديك دروازهء قزوين ، رسيديم . در اينجا مدت زيادى معطل شديم و اين امر دوباره به خاطر من آورد كه هنوز در ايران هستيم . يكى يكى بستهها و بارهاى مرا از ميان ارابهء تقولق بيرون آوردند و با دقتى كه نمىخواستند حتى كرايه و عوارض يك مثقال آن به هدر رود ،
هامش
( 1 ) .Spenser. ادمند اسپنسر ( 1552 - 99 ) ، شاعر انگليسى كه بزرگترين شاعر زمان خود ، و استاد مسلم زبان و شعر بود . در آغاز از ويرژيل ( شاعر رومى ) پيروى مىكرد ، و منظومهء « گاهنامهء شبانان » را در 1579 به تقليد از اشعار شبانى او سرود شاهكارش « ملكهء پريان » است كه ظاهرا به تقليد از منظومهء رولاند خشمگين ، اثر آريوستو ( 1474 - 1533 ، شاعر حماسى و غنايى ايتاليائى ) ، سروده است . م