زيرا بدون ترديد يزد هيچگونه زيبايى طبيعى ندارد . انسان ساعتها از ميان كوچهها و خيابانهاى باريك و پيچ در پيچ آن اسب مىراند و چيزى جز ديوارهاى گلى ، پشت خانهها ، باريكهاى از آسمان ( كه به محض فرا رسيدن تابستان آتش از آن زبانه مىكشد ) ، و منظرهء بادگيرهاى مرتفعى كه از روى پشتبام خانههاى اعيانى قد برافراشتهاند ، نمىبيند . اين بادگيرها مانند دودكشهاى مستطيلشكلى هستند با شكافهاى باريك كه كوچكترين وزش نسيم را مىگيرد . اين بادگيرها ، با توجه به گرماى شديد و طولانى يزد ، در ماههاى تابستان از وسايل ضرورى ، و يكى از مشخصات و ويژگيهاى آن شهر است .
مساحت شهر قابل ملاحظه است ، اودوريك مىگويد شهر « بارو دارد ، و محيط آن هشت كيلومتر است . » اين سخن دربارهء يزد فعلى نيز صادق است جز آنكه محيطش اينك بايد اندكى بيشتر باشد و ديوار و باروهاى آن در بعضى نقاط فروريخته است . قلعهء داخل شهر را در سال 1137 از نو با گل و خشت ساختهاند ، ولى نه اين قلعه و نه ارگى كه مقر حاكم است امروز ارزش دفاعى ندارند 18 .
در چند قسمت از شهر ميدانهايى عمومى وجود دارد ، و يكى از اين ميدانها كه تا حدى گيرا و جالب است در نزديكى كاخ حكمران مىباشد 19 . از مشخصات ديگر يزد طاقهاى متعددى است كه روى كوچههاى باريك زدهاند . تنها بناى عمومى كه در خور ديدن و تماشاست مسجد جمعهء شهر است . اين مسجد كه در سال 1119 ( - 513 ه . ق ) به وسيلهء سلطان علاء الدوله گرشاسپ ساخته شد ، سبب گشت كه يزد به لقب دار العباده مفتخر گردد . اين افتخار در قرنهاى بعد ، با بذل و بخشش و سخاوتمنديهاى خداپرستانهء بعضى از حكمرانان ، كه آثار بخشش و سخاوت آنها هنوز مشهود است ، بيشتر شد . از جملهء اين آثار اهدايى دو در چوبى منبتكارى فوق العاده قشنگ را مىتوان نام برد 20 .
جمعيت يزد بطور تخمين بين سى تا چهل هزار نفر است ، و اگر آباديهاى اطراف را نيز در اين محاسبه منظور بداريم در حدود شصت هزار نفر خواهد شد .
قسمت اعظم جمعيت به بافتن پارچههاى ابريشمى ، كه يكى از صنايع عمدهء آن منطقه است ، اشتغال دارند . ولى در آن موقع من نه به اين امر توجهى داشتم و نه به اينكه شهر يزد مسئلهء دشوار تأمين آب كافى براى شهر را چگونه حل كرده است ، و نه به بازارها و دادوستد و تجارت شهر علاقهمند بودم ؛ وجود شعبهاى از بانك شاهى در آنجا كافى بود كه كار مرا براى گرفتن پول از اعتبارى كه داشتم آسان كند . آنچه در يزد مورد علاقهء واقعى من بود ديدن زرتشتيان بود ، ازينرو فصل آينده را به شرح ملاقاتهايى كه با اين جماعت جالب توجه داشتهام ، اختصاص مىدهم .
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى ) — صفحة 399
مساهمون: فريدون بدره اى
ص٣٩٩