است . اگر در جهت مشرق جنوب شرقى به خشكى فرود آييم در انتهاى خليج به شهرى مىرسيم به نام كاليكات « 1 » كه سخت مشهور است زيرا مركز گردآمدن بازرگانانى است كه از جاهاى گوناگون مىآيند فى المثل آنان كه از خليج ختا مىآيند يا از جاهاى ديگر . ازاينرو پيوسته در آنجا عدهاى كشتى مىبينى ، آن هم كشتيهاى بزرگ زيرا در آنجا بندرت طوفانهاى شديد مىوزد . اين شهر راه ورود و صدور انواع و اقسام كالاست و شهرى است بزرگ و پرجمعيت .
اگر در طول ساحل مقابل هرمز بازگردى و به سيروسفر ادامه دهى مىرسى به شهرى به نام لار كه شهرى است بزرگ و خوب و مركز مال التجاره . نزديك به دو هزار خانهدارد و كسانى كه در خليج فارس سيروسفر مىكنند از اين شهر مىگذرند و به آسانى در آن فرود مىآيند . سپس بايد از شيراز نام ببرم كه پيش از اين دربارهء آن سخن گفتهام . اگر همچنان در اين راه پيش روى مىرسى به شهرى كه نامش گناوه « 2 » است و از آنجا به مسافت يك روز راه به پلى بزرگ مىرسى كه بر بند امير زدهاند و بند امير رودى است ديدنى و بزرگ . مىگويند كه سليمان فرمان داد تا اين پل را در شهر گناوه ساختند و در آنجا تپهاى مدور ديده مىشود كه گويى يك سوى آن را كنده و جبههاى به ارتفاع شش قدم احداث كردهاند . بر فراز آن دشتى قرار دارد و در پيرامونش نزديك به چهلستون كه آن را چهلمنار « 3 » خوانند ، و به زبان ايشان يعنى چهلستون . بلندى هركدام بيست يا رد است و قطر هريك به اندازهاى كه سه مرد مىتوانند آن را دربرگيرند اما بعضى از اين ستونها ويران شده است . با اين همه از آنچه بجاى مانده پيداست كه بنايى بوده است بسيار زيبا زيرا بر فراز اين دشت ، سنگ عظيم يكپارچهاى قرار دارد كه بر آن نقوش غولآسايى از آدميزادگان و بر فراز همه نقشها پيكرهاى است در ميان دايره شبيه به آنچه ما از پدر آسمانى خود مىسازيم ؛ در هريك از دستهاى آن پيكرهء جسمى كروى است و در زير تنديس نقشهايى كوچكتر است و در برابرش نقش مردى است كه بر كمانى تكيه كرده است و مىگويند كه آن نقش سليمان است . در زير آنها نقوش فراوان
هامش
( 1 ) .Calicuth( 2 ) . در متنCamaraكه در حاشيه نوشتهاند « يا كنارهKinara» .
( 3 ) .Cilminar