شاه اسماعيل كه مراقب حركات دشمن بود لشكر « 1 » خود را به دو سپاه تقسيم كرد ، يكى به شمارهء 000 ، 9 تن و سپاه ديگرى از صفويان كه از نخستين جدا بود ؛ و مانند آنچه در هر نبرد معمول است فرماندهانى بر آنها گماشت . روز همه روز و شب ديگر هر دو لشكر زير سلاح بودند .
همينكه سپيده دميد نفير از سازهاى جنگى فراوانى كه ايرانيان در جنگ به كار مىبرند برخاست و سپاهيان همديگر را به دليرى نمودن در كارزار پند مىدادند . بامدادان مراد خان نخستين كسى بود كه با ده هزار مرد بر سپاه صفويان زد و كشتارى عظيم به راه انداخت ، اما در مدتى كمتر از يك ساعت همهء سپاهيانش تارومار گشتند و او ناگزير دو ستون ديگر از لشكر خود را به آوردگاه كشيد ، اسماعيل نيز ناچار چنين كرد .
چنان قتل عامى درگرفت و خونى ريخته شد كه از زمان داريوش « 2 » تا آن هنگام در هيچ نبرد واحدى روى نداده بود . جنگ از بامداد تا نيمروز دوام يافت و به شكست كامل مراد خان انجاميد . وى با معدودى از كسان خود به بابل يا بهتر است گفته شود بغداد گريخت و آبرويش پاك ريخت .
از سوى ديگر اسماعيل با آوازهء بلند بازگشت و غنيمتى گران از خيمه و خرگاه و اسب بدستآورد ، در حالىكه تلفاتى اندك داده بود . پس سرمست از پيروزى به تبريز وارد شد و چندى در كاخ بزرگ هشتبهشت به عيش و طرب پرداخت .
اما بابليها « 3 » به استثناى پنجاه يا هفتاد تن كه با مراد خان گريخته بودند همه از دم تيغ گذشتند و كوهى از استخوانهاى ايشان كه 000 ، 30 تن مىشدند در ميدان جنگ بر جاى ماند .
در اين هنگام اسماعيل بيش از نوزده سال نداشت . پس مىبينيم كه در
هامش
( 1 ) . در اين سفرنامهها همهجا لشكر را به مفهوم قديم ، يعنى به جاى قشون يا ارتش ، به كار بردهام . - م .
( 2 ) . گرى در حاشيه مىنويسد : « اين به هيچ وجه طرف نسبت با قتل عامى نيست كه تيمور در اصفهان به راه انداخت » . مقايسهء گرى درست نيست زيرا بازرگان ونيزى سخن از جنگ و خونريزى در « نبرد » مىگويد ، حال آنكه قتل عام تيمور شامل حال مردم حصارى اصفهان شد و يك « واقعهء جنگى » نبود . - م .
( 3 ) .Babyloniansمقصود بغداديان است . - م .