اسماعيل به جنگ شروانشاه مىرود و شهر شماخى را مىگيرد و غارت مىكند . همهء غنايم را به سپاهيان خود مىبخشد . الوند بيگ وحشتزده به گردآوردن نيروهاى خود مىپردازد و اسماعيل از ايبريها مدد مىجويد و بر اردوگاه الوند شبيخون مىزند . الوند به تبريز و از آنجا به آمد دياربكر مىگريزد . اسماعيل به دنبال پيروزى خويش تبريز را تسخير مىكند . پس از شقاوتهاى بسيار فرمان مىدهد كه سر مادرش را ببرند .
[ فصل چهارده ] 14
قدرت اسماعيل هر روز بيشتر مىشد و به كسانى كه در سلك هواداران او درمىآمدند هداياى گرانبها مىبخشيد . همينكه خود را به حد كافى زورمند ديد بر آن شد كه شماخى را بگيرد و بدين آهنگ لشكر گردآورد . در آغاز تاختوتاز صفويان شروانشاه شهر را رها كرد و به دژى كه تقريبا ناگشودنى بود پناه برد ؛ نام اين دژ گلستان است و بر كوهى بلند نهاده است . آن را از سنگ يكپارچه كندهاند و در آنجا خود را ايمن يافت . اسماعيل زود به راه افتاد و دو روزه خود را از محمودآباد به شماخى رساند و بسيارى از مردم بينواى آنجا را از دم شمشير گذراند .
اين شهر بزرگ و ثروتمند است ، بندر و مركز دادوستدى عظيم دارد .
اسماعيل و لشكرش در آنجا با غنايمى كه بدستآوردند خود را توانگر كردند . آوازهء پيروزيها و بخششهاى اسماعيل در سراسر ايران و آناطولى پيچيد . هركس به اميد بهروزى صفوى شد . الوند بيگ كه از پيشرفت سريع اسماعيل و افزايش عدهء هوادارانش سخت بيمناك بود بشتاب اميران درگاه را فراخواند و به ايشان فرمان داد كه به جمع سپاه پردازند . اسماعيل نيز چون از شنيدن اين خبر وحشتزده بود سفيرانى به ايبريه فرستاد كه تا شماخى سه ، يا بهتر است گفته شود چهار روز راه است . ايبريه شهرستانى است بزرگ كه ساكنانش مسيحيند و هفت تن از اميران محتشم بر آن فرمان مىرانند كه قلمرو دو يا سه تن از ايشان در مرز ايران يا تبريز