تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 436

مساهمون:

ص٤٣٦
كرد . حتى سپاهيانش زنان آبستن را با جنينهايى كه در شكم داشتند كشتند . گور سلطان يعقوب و بسيارى از اميرانى را كه در نبرد دربند شركت جسته بودند نبش كردند و استخوانهايشان را سوختند . سيصد تن از زنان روسپى را به صف درآوردند و هريك را دو شقه كردند . سپس هشتصد تن از ملازمانى « 1 » را كه در دستگاه الوند پرورش يافته بودند سر بريدند . حتى همهء سگان تبريز را كشتار كردند و مرتكب بسيارى فجايع ديگر شدند . سپس شاه اسماعيل « 2 » مادر خود را فراخواند كه از جهتى با سلطان يعقوب خويشاوندى داشت ( چگونگى را نتوانسته‌ام دريابم ) و چون معلوم شد كه به عقد يكى از اميران حاضر در نبرد دربند درآمده بوده است ، پس از طعن و لعن وى فرمان داد تا او را در برابرش سر بريدند . گمان نمىكنم از زمان نرون تا كنون چنين ستمكارهء خون‌آشامى به جهان آمده باشد .
هامش
( 1 ) . در متنBlasiيعنى چه ؟ - م . به نظر دكتر نوايى « ملازم ؟ » است . ( 2 ) . بنا به قول ديگران اين زن ، زن پدر اسماعيل بود .
سفرنامه هاي ونيزيان در ايران ( فارسى ) — صفحة 436 | جوزافا باريارو / آمبروزيو كنتارينى / كاترينو زنو / آنجوللو / وينچنتو دالساندرى / منوچهر اميرى